و عدم تعيّشه اكثر من مائة و عشرين سنة عادة ؛ كه بايد مرده باشد ، چون عمر طبيعى زيادتر از صد و بيست سال نمىشود .
و إن لم يكن له ولىّ ينفق عليها و رفعت امرها إلى الحاكم بحث عن امره و طلب اربع سنين فى الجهة التى فقد فيها إن كانت معيّنة و الّا ففى الجهات الأربع ؛ و اگر كسى نباشد كه نفقهء زوجه او را بدهد ، آن زن احوال خود را به حاكم شرع عرض كند ، حاكم شرع ضرب اجل مىكند و چهار سال از احوال مفقود تفحّص مىنمايد .
ثمّ يكتب إلى الصّقع الّذى فقد فيه فيسأل عنه ؛ هر سمت كه احتمال دهد آنجا باشد يا در چهار سمت فحص مىكنند ، اگر در اين مدّت حيات و سمات او معلوم نشد ، بطلّقها الحاكم و انّها تعتدّ عدّة الوفاة ؛ حاكم شرع آن زن را طلاق مىدهد و آن وقت بايد چهار ماه و ده روز عدّه نگه بدارد ؛ عدّهء زنى كه شوهرش مرده باشد ، و تباح بعد العدّة الأزواج ؛ بعد از انقضاى عدّه به هركه بخواهد ، شوهر مىكند و اگر بعد شوهرش از سفر بيايد ، فلا سبيل له عليها ؛ تسلّطى بر آن زن ندارد .
لانّ حكم الشّارع بالبيوته بمنزلة الطّلاق فكيف مع الطلاق و الحكم بالتسلّط بعد قطع السلطنة يحتاج إلى دليل ؛ بلى ، اگر قبل از انقضاى عدّه بيايد ، فهو املك بها .
اين مسأله بالمناسبت ذكر شد كه اگر فقيهى در مجلس باشد ، بىبهره نباشد .
ناطق كامل چه خوان باشى بود * بر سر خوانش ز هر آشى بود
تا نماند هيچ شخصى بينوا * قسمت خود هركسى گيرد جدا
[ ادامه حكايت عزير ]
الحال برگرديم سر كلام اوّل ، بعد از صد سال عزير زنده شده ، چشم گشود و برخاست نشست . خداى تعالى ملكى را فرستاد ، پرسيد : اى عزير ! چند وقت است اينجا خوابيدهاى ؟
چون روزى كه عزير خوابيده بود وقت چاشت بود ، به آسمان نگاه كرد ، ديد نزديك غروب است ، گفت : نزديك يك روز است كه خواب رفتهام .