خواب بر او غلبه كرد ، حمار خود را به ريسمانى بست ، انجير و عصير را بالاى سرش گذاشت ، خوابيد ، فلمّا نام نزع اللّه منه الروح مائة عام و امات حماره ، مدّت صد سال خودش و خرش مردند و بىروح افتادند .
برادر عزير كه نامش عزيز بود ، به تفحّص احوال برادر برآمد ، خبرى از او نيافت .
زن عزير كه حامله بود ، پسرى آورد . پسر بزرگ شد و احوال پدر را شنيد . مدّتى در شهرها مىگشت و سراغ احوال پدر مىگرفت ، نشانى نجست . برادر ، زن ، فرزند ، قوم و قبيله همه از حيات عزير مأيوس شدند .
مدّتى بگذشت نامد زو خبر * هم طمع ببريد زو زن ، هم پسر
و اعمى اللّه منه العيون فلم يره احد ؛ مردم مىآمدند از نزديكى عزير مىگذشتند ، لكن خداى تعالى ديدهها را از ديدن او كور كرده بود كه او را نمىديدند
وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ
« 1 » ، چشم و گوش باز ولى همه كوروكر .
[ حكم زن در غياب شوهر ]
مسألة فقهيّة و ثمرة فكهيّة بدان اگر كسى سفر برود و مفقود الاثر شود ، حكم زوجهء او آن است كه بايد در انتظار شوهر بنشيند تا بميرد يا بايد مدّت معينى در خانه بنشيند .
قال : الشهيد و المفقود إذا جهل خبره و كان لزوجته من ينفق عليها وجب عليها التربّص إلى أن يحضر أو يثبت وفاته أو ما يقوم مقامها ؛ كسى كه از اهل خود غايب و مفقودالاثر شود ، اگر كسى باشد كه نفقهء عيالش را بدهد ، واجب است عيال او در خانه بنشيند تا آن مرد از سفر بيايد يا وفات او به شهادت شهود ، تواتر اخبار و نوشتههايى ثابت شود يا آنكه سنّ او از عمر طبيعى بگذرد ، مثل آنكه روز غيبت ، آن شخص ، صد و ده ساله بوده و غيبتش بيستوپنج سال طول كشيده باشد ، فانّ العادة يقضى بوفاته
هامش
( 1 ) . سوره يس ، آيه 9 .