موسى عليه السّلام گفت :
ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 1 » ؛ اى پسر مادرم ! به درستى كه قوم ، مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند ، پس چنان مكن كه دشمنان بر من شماتت كنند و مرا به آن قوم ستمكار مگردان !
پس صبر نموده ، انتظار فرج مىكشيدم و در مقام تسليم و رضا ايستادم و به سبب مخالفتشان با من و شكستن عهد و پيمانى كه با ايشان بسته بودم ، حجّت بر ايشان تمام گرديد . يا رسول اللّه ! به مصيبتها و محنتهايى متحمّل شدم كه وصىّ هيچ پيغمبرى به مانند آنها متحمّل نشده ، حتّى مرا با ضربت عبد الرحمان بن ملجم - لعنة اللّه - به قتل رساندند .
خداى تعالى نگران ايشان بود ؛ زمانى كه بيعت مرا شكستند و طلحه و زبير ، عايشه را به بهانهء حجّ و عمره به مكّه بردند ، از آنجا به بصره آوردند و آنجا را مسخّر كردند ، من لشكر را برداشته ، به مقاتلهء ايشان رفتم . اوّلا خدا و بعد تو و احكامى كه آورده بودى ، برايشان يادآورى نمودم . اصلا به ايشان اثر نكرده ، از اين عمل قبيح برنگشتند ، پس با آنها جهاد كردم ، تا اينكه خداوند كردگار ، مرا بر ايشان غالب گردانيد ، حتّى خون بيستهزار نفر از مسلمانان ريخته و دستهاى هفتاد نفر كه يكى بعد از ديگرى ، افسار شتر عايشه را گرفته بودند ، بريده شد .
يا رسول اللّه ! در ميان غزاوت تو و غزاوتى كه بعد از تو كردم ، دشوارتر و شديدتر از اين جنگ نديدم ، به درستى كه از جمله شديدترين ، بزرگترين و هولناكترين جنگها بود كه من كردم ، لكن به شدايد آن صبر نمودم ؛ چنانكه خداى تعالى مرا به چيزى تأديب نموده بود كه در قول خود تو را به آن تأديب كرده بود :
وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ
« 2 » ؛ صبر كن و صبر تو جز با خدا نيست .
يا رسول اللّه ! به خدا سوگند ! هرآينه تأويل اين آيه بعد از تو در ميان امّت به عرصهء
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 150 .
( 2 ) . سوره نحل ، آيه 127 .