نقص و سقط بوده ، به امّت دفع ننموده ، آن را به ايشان تعليم نفرمودند ، تا آنكه اظهار و دفع آن برعهدهء حضرت ولىّ عصر و ناموس زمان باشد ؛ مانع ايشان از اين مطلب ، چه بوده است ؟
جوابش اين است كه چند وجه براى آن بزرگواران در عدم اظهار و دفع آن قرآن به امّت منظور نظر بوده ؛ چنانكه از فحاوى اخبار استفاده مىشوند .
وجه اوّل : اگر باوجود قرآن موصوف در ميان مردم ، قرآن اصل ظاهر مىشد ، همانا در ميان امّت اختلاف واقع مىشد ، چون طايفهاى آن را و جماعتى قرآن موصوف را كتاب آسمانى مىدانستند و اين اختلاف باعث رجوع مسلمين به كفر اصلى و برگشتن از دين حنيف اسلامى مىباشد ، لذا آن بزرگواران قرآن اصلى را به مردمان دفع نفرمودند .
وجه دوّم : از واضحات و بديهيّات است كه در زمان آن بزرگواران ، شوكت منافقين بيشتر و غلبهء ايشان بر مؤمنين اظهر و اكثر بود ، پس اگر سروران دين ، قرآن اصل منزّل از حضرت ربّ العالمين را به شيعيان خود اظهار مىداشتند ، دفع مىنمودند و آنها را بر قرائت به طبق آن امر مىفرمودند ، هرآينه منافقين نسبت به آن كارى را مىكردند كه رييسشان نسبت به اين قرآن احداث كرد و چون آن انوار الهى از اين حادثه ايمن نبودند ، آن را اظهار نفرمودند .
وجه سوّم : بر فرض اينكه حضرات ائمّهء طاهرين ، آن قرآن را اظهار مىداشتند ، معمول به و مقروء عنه واقع نمىشد ، چرا كه اشتهار قرآن معروف ، باعث انكار و موجب استنكار و استكبار از قبول آن مىگرديد ، الى غير هذه من الاسرار و الحكم الّتى تستفاد من تضاعيف الاخبار الواردة عن الائمّة الاطهار .
اين ناچيز گويد : اين ترجمهء چيزى است كه سيّد سند ، مرحوم آقا سيّد حبيب اللّه خوبى در شرح نهج البلاغهء خود مرقوم داشته .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 529
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٢٩