بر حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام قرائت نمود و من حروفى از قرآن استماع مىنمودم كه بر نحوى كه مردم قرائت مىكردند ، نبود .
حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام به آن مرد فرمود : از اين قرائت بازايست و به نحوى كه مردم قرائت مىكنند ، قرائت نما تا وقتى كه قائم ما قيام فرمايد ، وقتى قيام كند ، كتاب بارىتعالى را بر حدّ خودش ؛ يعنى به نحوى كه در واقع و نفس الامر نازل شده ، قرائت مىفرمايد و قرآنى بيرون مىآورد كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آن را نوشته . مراد از نوشتن آن بزرگوار ، جمع و تأليف آن قرآن است ، كما لا يخفى .
جواب سديد لسؤال جديد
اگر گفته شود به مفادّ اخبار كثير وجود نقص در قرآن مشهور ميان خود را مسلّم مىداريم ، پس چرا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام وقتى بر سرير خلافت متمكّن شد ، آن را تصحيح نفرمود با آنكه به حسب ظاهر در آنوقت مانعى از تصحيح آن براى حضرت نبود ؟
مىگوييم : آن جناب زمان جلوس بر سرير خلافت ظاهرى ، باز از تصحيح آن متمكّن نبود ، چرا كه آن سرور در آنوقت هم تقيّه مىفرمود و آن تقيّه ، مانع از تصحيح اين قرآن بود ، زيرا در تصحيح آن ، تشنيع بر خلفاى سابق بر آن جناب لازم مىآمد ؛ چنانكه حضرت در وقت تمكّن از خلافت بر ابطال صلات ضحى ، قادر و از اجراى متعهء حجّ و نساء متمكّن نشد ؛ بر عزل شريح قاضى كه عمر او را به قضاوت نصب نموده بود ، ظفر نيافت و به عزل معاويه كه در زمان خلفاى قبل امارت شام را به او داده بودند ، نايل نشد .
در احتجاج ، طبرسى ضمن مكالمهء حضرت ولايتمآب با زنديق ، به اين جواب تصريح فرمودهاند .
علاوه بر اين ، مىتوان گفت : تصحيح نشدن اين قرآن توسّط آن حضرت در وقت تمكّن از خلافت ، مشتمل بر مصلحتى بوده كه بعد از فى الجمله تأمّلى آشكار مىگردد