و آن ، اين است كه روز قيامت برآورندگان نقص بر اين قرآن ، از اين جهت هم ، حجّت تامّ و تمام گردد ، بهنحوى كه شناعت فعل ايشان نزد تمام اهل محشر هويدا شود ، چون بعد از اينكه از مصدر جلال ، خطاب حضرت ذوالجلال به امّت محمد صلّى اللّه عليه و إله صادر و به ايشان گفته شود چگونه قرائت نموديد كتابى را كه من به سوى شما نازل نمودم ؟
به اين نحو از ايشان جواب صادر شود كه ما آن را چنين و چنان قرائت نموديم . به آنها خطاب رسد : من قرآن را به طريقى كه شما قرائت مىنمودهايد ، نازل نكردهام ؛ چرا چرا آن را ضايع و سقط كرديد و ناقص ساختيد ؟
امّت جواب دهند : بار خدايا ! ما دربارهء قرآن تقصير ننمودهايم و آن را ضايع نساختهايم ، بلكه قرآن به همين نحو از اسلافمان به ما رسيده بود .
خداوند به حملهء وحى خطاب نموده ، بفرمايد : شما در تبليغ وحى و در اداى امانت من تقصير كردهايد .
آنها عرضه بدارند : بار خدايا ! ما در وحى تو تفريط ننمودهايم ، بلكه فلان و فلان بعد از رفتن پيغمبرشان از دنيا ، در قرآن و وحى تو تفريط نموده ، آن را ناقص ساخته ، كم كردند .
بدين واسطه شناعت افعال و فضاحت اعمال ايشان براى تمام اهل محشر ظاهر مىشود و بدين جهت علاوه بر استحقاقشان براى نكال و عقاب به جهت تفريط آنها در امر رسالت و تقصير نمودنشان در غصب خلافت ، مستحقّ خزى عظيم و عذاب اليم مىگردند .
بيان شريف و قول فصل في حكمة عدم اظهار الائمّة به قرآن الاصل
اگر گفته شود سلّمنا كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در زمان خلافتش به جهت تقيّه از تصحيح اين قرآن متمكّن نشد و اينكه باقى گذاردن آن بر همان نقص و سقطى كه كرده بودند ، مشتمل بر مصلحت اتمام حجّت بوده بهنحوى كه مشروحا در سؤال دوّم ذكر شده ، پس چرا ائمّهء بعد از آن بزرگوار ، قرآن اصل را كه منظّم و مصون و محفوظ از