امانتدار شد ، به صاحب مال گفت : عصاى مرا نگاهدار تا من نيز دست برسانم . دست او نيز رسيد ، چون گوهر در ميان عصا بود و عصا را به صاحب مال داده بود . وقتى اين حيله از ايشان صادر شد ، حقتعالى زنجير را به آسمان برد و به داود وحى نمود : به گواه و قسم در ميان ايشان حكم كن !
در احاديث معتبر بسيار منقول است : چون قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و إله ظاهر شود ، به حكم داود ، به علم خود و به حكم واقع ، حكم خواهد كرد و گواه نخواهد طلبيد .
قضيّة واقعيّة من داود صادرة بامر اللّه الملك الودود بدان چون به احكام واقعى حكم فرمودن حضرت داود ، خالى از غرابت نيست ، لذا اين ناچيز تتميما للفائده و تعميما للعائده در اين مقام به سه حكم از آنها اشاره مىنمايم .
[ احكام صادره از داود ( ع ) ]
اوّل : در بحار « 1 » به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است : حضرت داود از حقتعالى سؤال كرد در هر مرافعه كه نزد او مىآورند ؛ حقتعالى حكم واقع را كه در علم كامل او هست ، به او وحى نمايد تا به آن نحو ميان ايشان حكم كند .
حقتعالى وحى فرمود : اى داود ! مردم تاب نمىآورند ولى من براى تو خواهم كرد .
شخصى آمد ، نزد او تظلّم و بر ديگرى دعوى كرد كه بر او ستم كرده .
حقتعالى وحى فرمود : حكم واقع آن است كه بگويى مدّعى عليه گردن كسى كه بر او دعوى كرده ، بزند و مالهاى او را به مدّعى عليه بدهى .
چون چنين كرد ، بنى اسراييل به فغان آمدند و گفتند : مردى آمد و اظهار كرد بر من ستم شده ، تو حكم كردى ظالم گردن مظلوم را بزند و مالهاى او را بگيرد .
داود دعا كرد : پروردگارا ! مرا از اين بليّه نجات ده !
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، صص 6 - 5 .