آن باشد .
سوّم : هرگاه زمان ظهور آن بزرگوار معيّن شود و لااقل ، بعضى از خواصّ آن حضرت ، آنوقت را بدانند ؛ پس ناچار آنوقت معلوم مىشود و رفتهرفته خاصّ و عام مردم به آن دانا مىشوند ؛ بهخصوص با وفور دواعى به دانستن آن و هرگاه چنين شد ، اعداى آن بزرگوار در اوّلين مرحله از ظهورش آمادهء قتال با آن حضرت خواهند شد و عادتا قواى آن حضرت به حسب ظاهر ، مثل قواى خصم او نيست ؛ چنانكه از اخبار هم استفاده مىشود ، در اوّل ظهورش به صورت شبانى با چند گوسفند ظاهر مىشود و همان علّت غيبتش كه خوف قتلش از اعادى است ، اينجا هم آشكار مىشود ، پس شايد حكمت عدم توقيت اين باشد .
چهارم : امام هر عصرى آمر ، ناهى ، قطب رحاى مسلمين و مدار هيأت اجتماعى آنهاست و بديهى است غيبت و فقدان امام ميان جامعه ، موجب وقوف حركت آن جامعه مىباشد ؛ چه رسد كه مدّت زمانى بگذرد و با علم آن جامعه به ظهور و رجوع آن سرور ، سيّما با احتمال قريب ظهورش ، آن جامعه را از حفظ خود و تدبير در امورشان متمكّن مىنمايد ؛ كما لا يخفى .
پنجم : ترقّب ظهور آن جان جهان در هر آن و زمان ، باعث سرعت حركت اصلاحى براى منتظرين ظهورش خواهد شد ، چراكه بديهى است وقتى انسان ورود بعضى از دوستان خود را از سفر نزديك بداند ، ناچار در تهيّهء مقدّمات ورود او سرعت مىنمايد ، خوفا از اينكه آن دوست ناگهانى وارد شود و اين شخص هنوز به آن چه از تشريفات و تجليلات ورود ، بر او واجب است ، قيام ننموده باشد و حقّ حقيق آن است كه ترك توقيت با انتظار ظهور آن سرور ، هرگاه اين انتظار از روى واقع و صدق باشد ؛ دو عامل قوى در نجاح جامعهء شيعه و فلاح آنها هستند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 94
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٩٤