آن نفعى به مردم رسد نه آنكه گمان برند از مردم به شما نفع خواهد رسيد .
سپس عثمان را طلبيد و فرمود : خذوها يا بنى طلحة خالدة بالدة لا ينزعنّها منكم الّا ظالم ؛ اى اولاد طلحه ! اين كليد را بگيريد كه هميشه اين كليد در دست شما خواهد بود و هيچكس جز ظالم ستمكار نزع آن از شما نكند . پس آن حضرت ، كليد را به وى داد و او آن را به برادر خود شيبه داد و تا امروز مفتاح كعبه در دست آن قوم است .
در كشّاف آمده : چون حضرت رسالت مكّه را فتح فرمود ، عثمان بن طلحه در كعبه را ببست ، بالاى آن آمد و از دفع مفتاح به حضرت رسول امتناع نمود و گفت : لو علمت انّه رسول اللّه لم امنعه ؛ اگر مىدانستم محمد رسول خداست ، كليد را از او منع نمىكردم ، امير المؤمنين عليه السّلام بالاى كعبه آمده ، دست او را پيچيد ، كليد را گرفته و در را گشود . حضرت به اندرون آمده ، دو ركعت نماز بگزارد ، بيرون كه آمد ، عبّاس التماس كرد مفتاح را به او عطا فرمايد تا سقايت و سدانت ، هردو به او تعلّق داشته باشد ؛ اين آيه نازل شد و به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام امر كرد : برو مفتاح را به عثمان ده !
امير المؤمنين عليه السّلام به فرمودهء سيّد المرسلين ، مفتاح را به عثمان داد و زبان اعتذار بگشاد . عثمان گفت : يا على ! اكرهت و اذيت ثمّ جئت ترفق ؛ اى على ! اوّل به عنف و اكراه كليد را از من گرفتى و مرا رنجاندى ، اكنون آمده ، ملايمت و ملاطفت مىنمايى .
فرمود : حق تعالى در حقّ تو آيتى از قرآن فرستاده ، سپس اين آيه را بر او خواند .
عثمان مسرور گشته ، گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و ان محمّدا رسول اللّه . فى الحال جبرييل هبوط نمود و گفت : امر حق تعالى چنان است كه سدانت كعبه در اولاد عثمان باشد . امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السّلام ، زيد بن اسلم ، مكحول و زيد بن حوشب از حضرت رسالت روايت كردهاند مراد به اين آيه ، ائمّهاند و به امانت امامت ؛ يعنى حق تعالى ائمّهء اثنا عشر را امر فرموده تا امامت را واحدا بعد واحد تا صاحب الامر بر سبيل امانت به هم تسليم كنند ، - صلوات اللّه عليهم اجمعين - .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 406
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٠٦