دو پسر داشت ؛ يكى عبد الدار و ديگرى عبد مناف . عبد مناف اگرچه به حسب سن ، كوچكتر از عبد الدار بود ، و لكن به واسطهء فضايل نفسانى و رزانت عقلانىاى كه در حضرتش بود ، بر عبد الدار مقدّم و در انظار مردم بيشتر از او محترم و معظّم مىنمود .
پس جناب قصىّ هنگام رفتنش از دنيا وصيّت فرمود مناصب او از حجابت ، سقايت ، رفادت ، لوا و رياست دار الندوه تماما از عبد الدار باشد ، تا آنكه او با برادرش عبد مناف در شرفى كه به او و اصل شده بود ، به واسطهء عقل و فضلش مساوى باشد و چون قصىّ از دنيا درگذشت ، آن منصبها به عبد الدار مرجوع داده شد و بعد از فوت او ، به اولادش تعلّق گرفت تا آنكه اولاد عبد مناف با آنها ، در آن مناصب مناقشه نموده و نزاعى ميان اين دو گروه بوجود آمد كه به خونريزى بسيار و قتل نفس بىشمار نزديك شد ، تا آنكه بزرگان قبايل در صدد اصلاح ميان آنها برآمد ، شرف آن مناصب و امتيازات را ميان ايشان قسمت كردند ، طورىكه براى اولاد عبد مناف ، شرف و امتياز سقايت و رفادت باشد و براى اولاد عبد الدار حجابت و كليددارى مكّه و لواء باشد .
اين مناصب در ميان اين دو گروه تا زمان فتح مكّه دور مىزد و در آنوقت كليد خانه با عثمان بن طلحه بود كه از اولاد عبد الدار بوده . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كليد را از او گرفته ، در را گشوده ، داخل خانهء مبارك شد . بعد از بيرون آمدنش خواست كليد را به عثمان مزبور ندهد كه جبرييل نازل شده ، اين آيهء مباركه را آورد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
« 1 » .
سپس حضرت كليد را به عثمان داد و فرمود : هاكم خذوها خالدة تالدة ؛ شما كليد خانه را بگيريد در حالىكه جاويدان در دست شما و در ميانتان باشد . پس از فوت عثمان ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كليد را تسليم برادرش شيبه نمود و تا امروز مفتاح كعبه در دست اولاد شيبه است . اين بود خلاصهء چيزىكه از تواريخ و سير در حجابت و كليددارى بنى شيبه استفاده شده و مفتاح بيت اللّه الحرام در دست ايشان است .
هامش
( 1 ) . سوره نساء : آيه 58 .