تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١

[ قطع دست حاجبان كعبه ] 7 نجمة

بدان يكى از گزارشات زمان ظهور نور موفور السرور ، امام عصر و ناموس دهر اين است كه آن بزرگوار دست‌هاى طايفهء بنى شيبه را كه كليدداران ، حاجبان و خادمان كعبهء معظّمه‌اند ، به جنايت اين‌كه ايشان دزدان خدايند ؛ يعنى از بيت اللّه دزدى مىكرده‌اند ؛ قطع مىفرمايد . چنان‌كه صدوق رحمه اللّه در علل الشرايع به اسناد خود از مروان بن مسلم ، او از مردى از اهل بصره و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه آن حضرت فرمود : آگاه شويد ! به درستىكه قائم ما هرگاه قيام نمايد ، هرآينه بنى شيبه را مىگيرد ، دست‌هاى ايشان را قطع مىكند و ايشان را در كوچه‌ها مىگرداند ، بعد از آن فرمود : ايشان دزدان خدايند ؛ يعنى از بيت اللّه دزدى مىكنند . در جلد سيزدهم بحار « 1 » به اسناد خود از سدير صيرفى و او از مردى از اهل جزيره روايت نموده ، گفت : كنيزى را نذر كردم ، او را به مكّه آوردم ، به خدّام و حاجبان كعبه ماجراى كنيز را نقل كردم و ماجراى او را به هيچ‌يك از ايشان ذكر نكردم مگر اين‌كه گفت : او را نزد من بياوريد ، به‌درستىكه خدا نذر تو را قبول نمود ، پس از اين‌جهت وحشت به من روى داد . سپس اين قضيّه را به مردى از اصحاب ما كه اهل مكّه بود ، نقل كردم ، گفت : آيا هرچه بگويم ، قبول مىكنى و مىشنوى ؟ گفتم : آرى . گفت : به آن مردى كه نزد حجر الاسود مىنشيند و خلايق هم دور سرش جمع مىشوند ، نگاه كن و او ابو جعفر محمد بن على بن الحسين عليهما السّلام است ، نزد او برو ، اين ماجرا را براى او نقل كن و خبر ده ، ببين چه مىفرمايد ، به آن عمل كن ! خدمت آن حضرت رفتم و به او عرض كردم : خدا به تو رحمت كند ! من مردى از اهل جزيره هستم و نزد من كنيزى هست كه او را در خصوص يمينى كه در ذمّه‌ام بود ،
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 350 - 249 .