تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
براى بيت اللّه نذر كرده‌ام ، او را به اين‌جا آورده‌ام ، اين قصّه را به خدّام و حاجبان خبر دادم و به هيچ‌يك از آن‌ها ملاقات نكردم مگر اين‌كه گفت : آن كنيز را نزد من بياور ، به‌درستىكه خداى تعالى نذر تو را قبول نمود . از اين‌جهت وحشت شديدى به من عارض گرديد . در آن حال حضرت به من فرمود : يا عبد اللّه ! بيت اللّه نمىخورد و نمىآشامد ، كنيز را به فروش ، تفحّص كن و به اهل بلاد خود از حجّاج نگاه كن و هركس از ايشان نفقه و توشه ندارد ، از پول آن كنيز به او بده تا به آسودگى به وطن خويش برگردد . من به فرمودهء آن حضرت عمل كردم . بعد از آن به هيچ‌يك از خدّام ملاقات نكردم مگر اين‌كه از من پرسيد : كنيز را چه كردى ؟ گفتم : ابو جعفر چنين فرمود و من هم به فرمودهء آن حضرت عمل كردم . گفتند : او دروغگو و جاهل است ، نمىداند چه مىگويد . گفتهء ايشان را خدمت حضرت ابو جعفر عليه السّلام عرض كردم . فرمود : گفتهء ايشان را به من رسانيدى ، پس سخن مرا هم به ايشان برسان ! عرض كردم : آرى ، مىرسانم . فرمود : به ايشان بگو ابو جعفر به شما گفت : حال شما چگونه مىشود ، اگر دست‌ها و پاهاى شما بريده شود و از ديوار كعبه آويخته گردد ، بعد از آن به شما گفته شود به آواز بلند بگوييد ما دزدان كعبه بوديم . وقتى خواستم از خدمت آن حضرت برخيزم ، فرمود : كنندهء اين كار ، من نيستم ، اين است و جز اين نيست ، آن را مردى مىنمايد كه از اولاد من مىباشد .

[ خانه كعبه ]

تذييلة طيبة في ترجمة بنى شيبة بدان بعد از اين‌كه حضرت ابراهيم و اسماعيل خانهء مبارك كعبه را بنا نمودند و ابراهيم به‌سوى قوم خود مراجعت كرد ، امر خانهء كعبه و خدمت آن برعهدهء حضرت