بود و چون در زمان خود اقامهء حدود فرموده ، بنابراين علّت تعويق اين حدّ مخصوص ، صرف رحمت بودنش نبوده .
بعض شرّاح احاديث بعد از نقل اين روايت و پس از عنوان كردن اشكال وارد بر ظاهر آن ، در مقام رفع آن چنين فرموده : مقتضاى مبعوث شدن حضرت ختمى مرتبت ، رحمت براى امّت ، اين است كه طريق رأفت را در همهحال ، حتّى در اقامهء حدود به ايشان مسلوك بدارد و از اينجهت بود كه در جايى كه از اقامهء حدّ ضررى بر طفل موجود در رحم واقع مىشد ، بر حامل اقامهء حدود نمىفرمود و حدّش را تعويق مىانداخت تا وقتى كه حملا و ارضاعا از ضرر بر آن طفل ايمن مىشد ، نيز از اينجهت است كه حدود را به شبهات دفع مىفرمود و به ظاهر حكم مىنمود و به علم خود با امّت خود عمل نمىكرد .
چون اين جمله دانسته شد ؛ بدان چون حميرا ماريهء قبطيه را قذف نمود و گفت :
ابراهيم كه فرزند آن مخدّره بود از صلب حضرت رسول و فرزند محمد نيست ، بلكه او فرزند مأثور قبطى است كه پسر بركت مولات زيد است ، حال آنكه او خصّى مادرزاد بود ؛ چنانكه قصّهاش با امير المؤمنين عليه السّلام معروف است ؛ پس حضرت رسالتمآب اقامهء اين حدّ قذف را بر آن خبيثه نيكو ندانست ، در حالىكه بهعنوان زوجيّت تحت فرمان آن بزرگوار و در حبالهء نكاح آن سرور بود ، چرا كه محدوده شدن او در آنوقت ، منافى با مقام نبوّت آن سرور بود و لكن اين منافات ، موجب سقوط حدّ از حميرا نشد ، اگرچه باعث تأخير وقوع حدّ بر او شد ؛ چنانكه حمل باعث تأخير حدّ بر حامل مىشود ، نه باعث سقوط آن ، لذا شايد از اينجهت اين وقوع حدّ بر حميرا تأخير افتاده .
ممكن است وجه ديگر براى تأخير حدّ اين باشد كه چون منافقين ؛ مثل عبد اللّه بن ابى سلول دربارهء حميرا سخنان ناشايست گفتند ، زيرا آن ملعون ، او را به صفوان بن معطّل متّهم نموده ، چون حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در غزوهء بنى المصطلق حميرا را همراه خود برده بود و شبى حميرا براى قضاى حاجت از خيمه بيرون آمده ، گردنبند خود را گم نمود ، بعد از مراجعت از قضاى حاجت و آمدن به خيمه ، ملتفت شده ، براى
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 399
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٩٩