پيدا نمودن گردنبند خود به همان محل مراجعت نمود كه در اين اثنا موكب همايون حضرت حركت نمود ، هودج او را هم بر شتر بستند ، به اعتقاد اينكه او در هودج است ، چون لشكريان با حضرت رسول از آن محل كوچ نمودند ، حميرا مراجعت نموده ، كسى را نديد .
در اين اثنا ، صفوان كه به واسطهء مهمّى در عقب لشكريان مانده بود ، رسيده و حميرا را شناخته ، شتر خود را خوابانيد ، حميرا را سوار نموده ، از عقب ، شتر را رانده ، تا آنكه حميرا را به موكب همايون رساند و اين زمانى بود كه لشكريان حضرت ، به واسطهء گرمى هوا توقّف كرده بودند ، منافقين چون بر كيفيّت مطّلع شده ، زبان به طعن حميرا گشوده ، سخنان نامناسب نسبت به او گفتند ، تا آنكه آيات سورهء نور در طهارت او نازل شد از آنچه منافقين به او نسبت مىدادند .
فبناء على ذلك المراتب
اگر حضرت رسول مختار حدّ قذف ماريه را بر حميرا واقع مىساخت ، هرآينه نزد منافقين مقرّر مىشد اين حدّ به واسطه عملى است كه آنها دربارهء حميرا خيال كردند و بدانواسطه او را قذف نمودهاند ، لذا به واسطهء رفع اين تهمت از او ، حدّ قذفش بر ماريهء قبطيه به تأخير افتاد و چون طلاق زنان پيغمبر به صريح اخبار - كه يكى از آنها در نجمهء آتيه ذكر خواهد شد - در كف با كفايت امير المؤمنين عليه السّلام بود ، در جنگ بصره او را طلاق داد و بهسبب تأخير ، آن حدّ ، زايل شد و حضرتش با امامان بعد از آن سرور از ايقاع آن حدّ بر او متمكّن نشدند ؛ لذا خداوند در زمان حضرت بقيّة اللّه او را زنده مىنمايد تا آن حجّت كردگار ، اين حدّ را بر او واقع سازد .
اينكه حضرت ابى جعفر الجواد عليه السّلام به علل و اسباب تأخير آن حدّ در اين روايت اشاره نفرموده ، به واسطهء اين است كه راوى استعداد تحمّل چنين علل و اسرارى را نداشته است و اللّه الاعلم بحقايق الأمور .