فرود آمد و دو شخص را از آن مكان برداشت و از آن خلوقى كه در آن ظرف بود ، بر روى ايشان ماليد ، باز ايشان را در مكانى كه اوّل بودند ، گذاشت و بعد از آن به جانب آسمان رفت .
من از جمعى كه در آن والى ديدم ، سؤال كردم اين مرغ كه بود و اين خلوق چه بود ؟
يكى از ايشان گفت : اين فرشتهاى است كه هر شب مىآيد ، اين خلوق را مىآورد و بر اين دو شخص مىمالد . من مضطرب شده ، از جا جستم و در فكر نشستم . صبح كه شد ، خود را در لعن فلان و فلان متوقّف ديدم ، خدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتم . چون آن حضرت مرا ديد ، فى الفور تبّسم نموده ، فرمود : آن مرغ را در خواب ديدى ؟
عرض كردم : بلى !
فرمود : آيهء
إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
« 1 » را بخوان در هروقت كه چيزى را كه از آن مضطرب شوى ، به خواب بينى . به خدا قسم ! آن ملك براى اكرام ايشان بر ايشان موكّل نشده ، بلكه حضرت ربّ العالمين فرشتهاى به مشارق و مغارب ارض موكّل فرموده كه هرگاه ببيند احدى از روى ظلم و ستم كشته شده ، آن فرشته قدرى از خون آن ستمديده را فرا گيرد و به گردن آن دو سركردهء ارباب طغيان بمالد تا اثر آن در گردن ايشان بماند ، چون آنها سبب هر ظلمى هستند ، انتهى .
در كتاب ذخيرة العالمين فى شرح دعاء الصنمين كه از تأليفات مرحوم عالم جليل ، ملّا محمد مهدى بن ملّا على اصغر قزوينى است كه پدر و پسر از تلامذهء مرحوم ملّا خليل قزوينى ، مترجم كتاب شريف كافى مىباشند ، بعد از نقل اين روايت فرموده : از تعبير امام از اين منام ، چنين مستفاد مىشود كه غرض از ماليدن خون شهيدان بر گردن ايشان ، آن است كه روز قيامت ، هر شهيدى ، خون خود را در گردن آنها بشناسد و از ايشان خونخواهى خود نمايد و سببى براى عطر آن نيست مگر اينكه هر قطرهاى از خون شهيد ، معطّر است و لنعم ما قيل .
هامش
( 1 ) . سوره مجادله : آيه 10 .