دار مىكشند و به آتش امر مىكند ، تا اينكه ايشان را با آن درخت مىسوزاند . « 1 »
[ الزام معاصى براى ظالمين ]
بيان قدسىّ عن العلّامه المجلسى رحمه اللّه در بحار فرموده : الزام معاصى و قبايح كه بعد از گذشتن آن دو نفر از دنيا در عالم بر ايشان واقع شده ، از اينجهت است كه ايشان امير المؤمنين عليه السّلام را از حقّ خود ، منع و آن سرور را از مقام خلافت دفع كردند ، سبب شدند ساير ائمّهء هدى مخفى و پنهان و مغلوب شوند و سلاطين و خلفاى جور تا زمان قائم بر خلايق مسلّط گردند و اين باعث كفر كافران ، گمراهى گمراهان و فسق فاسقان گرديد .
امّا ثبوت آن قبايح و معاصى كه پيش از تولّد و نفوذ ايشان بر ذمّهء ايشان است ، از اين جهت است كه ايشان به آن قبايح و شنايع راضى شده و هركه به كردهء ديگرى راضى شود ، مانند كسى است كه آن عمل را مرتكب شده باشد و دور نيست ارواح خبيثه ، در صدور اين قبايح از اشقيا براى ايشان مدخليّتى باشد ؛ چنانكه ارواح ائمّه عليهم السّلام در اعمال خير به انبيا و رسل ، امداد و اعانت و در رفع بليّات از ايشان شفاعت مىكردند .
با قطع نظر از همهء اينها ممكن است اين كلام را بدين نهج تأويل نماييم كه مثل و مانند قبايح همهء اهل عالم ، بر ذمّهء ايشان ثابت خواهد بود ؛ يعنى ايشان در شقاوت با همهء اشقيا برابرند ، زيرا مثل افعال همهء اشقيا از ايشان صادر گرديد ، انتهى .
[ وجه ثبوت معاصى ]
توجيه متين عن بعض المترجمين الواصل الى رحمة الملك رحمة القيّومى ، محمد حسن بن محمد ولى الأرومى كه مترجم جلد سيزدهم بحار است ، در ترجمهء مذكور ، در توجيه اين بيانات كه در حديث مفضل است ، چنين فرموده كه مترجم گويد : وجه ثبوت اين معاصى و قبايح بر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 15 - 13 ؛ مختصر بصائر الدرجات ، صص 188 - 187 .