تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
درخت كه فى الواقع حاكى از زنده شدن او است ، به‌جهت انتقام كشيدن خود از ايشان است ، كما لا يخفى على الفطن البصير .

حدّ عقّال في دفع اشكال

اگر گفته شود ، پس بنابراين تقريب كه ذكر شد ، نبايد آن درخت با آن‌ها سوخته شود ، حال آن‌كه او هم با ايشان سوخته مىشود ؟ جواب آن است كه اين سوختن از حيث رتبه و مقام به مراتب برتر و بالاتر از خشك بودن آن ، قبل از اين است كه آن‌ها را به بالاى آن بياويزند ، زيرا سوختن درخت ، نهايت كمال و درجهء قصوى از اوج جلال او است و نقص دانستن سوختن براى آن درخت ، ناشى از جهل به خواصّ اشيا به جهالتى سخت است ، زيرا شأن بزرگ و احترام ما لا كلام نان ، به خوردن او است ، پس اگر نعوذ باللّه نان را زير دست و پا اندازند يا در مكانى بگذارند كه خشك شده و از مصرف خوردن بيفتد ، كمال بىاحترامى را نسبت به او به جاى آورده‌اند و هروقت بخواهند از نان ، كمال احترام را بنمايند ، او را برداشته ، ببوسند ، بر ديده گذارند ، پاره‌پاره نموده ، بخورند ، چرا كه خاصيّت خلقت آن ، همين است .

اشارة فيها بشارة

بدان هيزم‌هايى كه معدّ براى سوزاندن آن دو نفر است ، بقيّهء همان هيزم‌هايى است كه خود آن دو نفر ، آن را به جهت سوختن باب حجرهء طاهرهء على و فاطمه عليهما السّلام مهيّا كرده بودند ؛ چنان‌كه در خبر ابى الجارود كه آن را در كتب خود ؛ مثل عناوين الجمعات و راحة الروح و غيرهما از حليّة الابرار ، سيّد جليل بحرينى ، صاحب مدينة المعاجز نقل نموده‌ام و او از مسند فاطمه به سندش از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده كه آن بزرگوار بعد از فرمودن اين مطلب به لسان درربار فرموده : بقيّهء آن هيزم‌ها نزد ما ائمّه است و نتوارثها ؛ يعنى از