آن حضرت باوجود اينكه ايشان را مىشناسد ، از خلايق مىپرسد : فلان و فلان كياناند ، در حالىكه همهء خلايق مىشنوند و مىپرسد : چگونه شد از ميان خلايق ، اين دو نفر نزد جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مدفون گرديدند و گاه هست كه اين دو نفر كه در اينجا مدفون شدهاند ، غيراز فلان و فلان باشند ؟
ايشان گويند : اى مهدى آل محمد ! غيراز ايشان كسى ديگر در اينجا مدفون نيست و ايشاناند كه در اينجا دفن شدهاند ، زيرا خليفهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و پدران زنان آن حضرت بودند .
آن سرور مىفرمايد : آيا در ميان شما كسى هست كه ايشان را بشناسد ؟
گويند : ما ايشان را با صفتشان مىشناسيم و همخوابهء جدّت كسى غيراز ايشان نيست .
باز آن حضرت مىفرمايد : آيا در ميان شما كسى هست كه غيراز اينها را بگويد يا در خصوص ايشان شكّ كند ؟
در جوابش گويند : چنين كسى نيست .
حضرت بيرون آوردن آنها را تا سه روز به تأخير مىاندازد و اين خبر در ميان مردم منتشر مىشود . بعد از آن مهدى در آنجا حاضر مىشود ، ديوارها را از روى قبر آن دو نفر برمىدارد و به نقباى خود مىفرمايد : قبرهاى ايشان را بشكافيد و ايشان را جستجو و تفحّص كنيد ، با دستهاى خود جستجو كرده ، ايشان را بيرون مىآورند ، در حالىكه مانند ايّام حياتشان ، تروتازهاند و نپوسيدهاند ، كفنهاى ايشان را از بدنهايشان درمىآورند و امر مىفرمايد ايشان را به بالاى درخت خشكيده و پوسيدهاى بالا مىبرند و به دار مىكشند .
در آن حال آن درخت ، سبز و خرّم شده ، برگ درمىآورد و شاخهايش دراز مىشود . چون داستان ايشان ظاهر شود ، آنان كه نسبت به اهل حقّ شكّاكاند ، اين قضيّه را مشاهده مىكنند و گويند : به خدا قسم ! اين شرافت و رفعت درست است كه الآن براى ايشان مشاهده كرديم ، هرآينه به محبّت و دوستى ايشان ، فايز شديم و هركس به
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 388
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٨٨