تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
قدر حبّه‌اى از محبّت آن دو نفر در دلش پنهان شده باشد ، اظهار مىكند ، نزد ايشان حاضر مىشوند ، ايشان را دوست مىدارند و به ايشان مفتون و فريفته مىشوند . منادى مهدى ندا مىكند : هركه اين دو صحابه و هم‌خوابهء رسول خدا را دوست دارد ، در يك سمت بايستد . در آن حال خلايق دو گروه مىشوند ؛ يكى دوست‌دار آن دو نفر و ديگرى تبرّىكننده و بيزارشوندهء از ايشان . در آن اثنا مهدى به ايشان كه دوستان آن دو نفراند مىفرمايد : از اين دو نفر تبرّى كنيد و بيزارى جوييد ! ايشان گويند : اى مهدى آل رسول خدا ! ما وقتى ندانسته بوديم اين‌ها اين‌چنين قرب و منزلت نزد خداى تعالى دارند ، از آن‌ها تبرّى نكرديم و بيزار نشديم ، الحال چگونه از ايشان بيزار شويم ، حال آن‌كه چنين فضيلت و كرامتى از ايشان مشاهده كرديم و در اين حال آن چيزى را از ايشان ديديم كه ديديم ؛ يعنى بدن‌هايشان را تر و تازه ديديم و درخت خشكيده از بركت ايشان ، سبز و خرّم گرديد ، بلكه سوگند به خدا ! هرآينه از تو و از آنان كه به تو ايمان آورده‌اند و به ايشان ايمان نمىآورند و از كسى كه ايشان را به دار كشيد ، از قبر بيرون آورد و در حقّ ايشان آن چيزى را كرد كه كرد ؛ بيزار مىشويم . چون مهدى عليه السّلام اين سخنان را از ايشان مىشنود به باد سياه امر مىفرمايد ، تا اين‌كه ايشان را با آن درخت مىسوزاند . بعد از آن به باد امر مىفرمايد و خاكستر ايشان را به دريا مىپاشد . مفضل عرض كرد : اى سيّد من ! آيا اين عذاب ، آخرين عذاب‌هاى ايشان است ؟ فرمود : هيهات يا مفضل ! به خدا سوگند ! هرآينه ايشان زنده مىشوند و سيّد اكبر ؛ يعنى رسول خدا ، صدّيق اكبر ؛ يعنى امير المؤمنين ، فاطمه ، حسن ، حسين و ساير ائمّه عليهم السّلام و هر مؤمنى كه ايمانش كامل و هر كافرى كه كفرش در مرتبهء كمال باشد ، حاضر مىشوند و از ايشان براى خودشان قصاص و انتقام مىگيرند ، به نوعى كه در هر شبانه‌روز ، هزار بار كشته و زنده مىشوند تا وقتىكه خدا خواسته است . « 1 »
هامش
( 1 ) . مختصر بصائر الدرجات ، ص 188 - 185 ؛ بحار الانوار ، ج 53 ، ص 14 - 11 .