دريوزه از انگشت مسألت آويخته تا در اين باب ، دقيقهاى از دقايق ، از افراط و اطناب فرو نگذارند ، از ملك وهّاب نترسند ، از ربّ الارباب شرم ندارند و در حقيقت اين بيت تأمّل ننمايند .
لنقل الصّخر من قلل الجبال * احبّ الىّ من منن الرجال
نيز انديشه نكنند كه في قرع باب اللّئيم قلع باب الكريم لازم آيد .
علامت هشتاد و يكم : [ صغار اهل آخر الزمان ، مكّار شوند ]
صغار اهل آخر الزمان ، مكّار شوند و كبار ايشان ، صحبت فجّار را اختيار كنند ، اقوال نامقبول ايشان را به سمع ارتضا اصغا كنند ، گفتار ناستوده و اقوال ناپسند ايشان را تلقّى به قبول نمايند و در باب ايشان ارسال تحف و هدايا را مثمر دارند . ايشان كسانى باشند كه بوستان طبع آنها از سمين مرحمت و ياسمين شفقت ، خالى و فلك ضميرشان از آفتاب منير رحمت و قهر عاطفت ، عارى باشد .
الحذر از حبادهء ابليسخويان ، الحذر * الفرار از كوى اين مردارخواران ، الفرار
هست از مدح عوانان مدحشان از دل بكن * خارپشت ار دوست دارى ، پشتش از ناخن مخوار
بر مثال سفلكان ارسك نه اى چندان منال * بر مزار مردگان ارزن نهاى ، چندان مزار
از براى سوختن ، سر تا قدم جان شو چه شمع * پس مكان سوخته بنشين و شب را زنده دار
آفتاب عشق اگر بر تو بتابد خويش را * در هواى شوق بينى هم چه ذرّه بىقرار
علامت هشتاد و دوّم : [ غربا را ذليل دارند ]
غربا را ذليل دارند و سخنان ايشان را به سمع قبول نشنوند .
مثلا اگر غريبى از صندوق صدق و حقّهء حقيقت به مقتضاى « قل الحقّ و إن كان مرّا » « 1 » ؛ سخن گوهر مثال در صدف صماخ ايشان وديعت نهد ، او را برنجانند ، زهر قاتل ،
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 15 ، ص 289 .