تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و إن كان صوّاما و باللّيل قائما * يقولون زرّاق يرائى و يمكر فلا تعتمد بالنّاس فى الذّم و الثناء * و لابترح الّا اللّه فاللّه اكبر
سعدى شيرازى گويد :
كس از دست جور زبان‌ها نرست * اگر خودنمايست و گر خودپرست به كوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست مپندار اگر شير و گر روبهى * كز اين‌ها ، به مردى و حيلت رهى يقين بشنو از من كه روز يقين * نبينند بد ، مردم نيك‌بين بود خار و گل باهم اى هوشمند ! * چه در بند خارى ، تو گل دسته بند طريقى طلب كز عقوبت رهى * نه حرفى كه انگشت بر وى نهى

علامت هشتاد و چهارم : [ عصيان و گناه امّت‌ها انبوه گردد ]

عصيان و گناه امّت‌ها انبوه گردد و طاعت و عبادتشان قلّت گيرد ، فسّاق فجّار بر سرير سرور نشينند ، بر بالش آسايش تكيه زنند ، به فراغت و فراخى روزگار گذرانند و زمرهء زهّاد و عصبهء عبّاد در زاويهء محنت معتكف و در بيت الاحزان نوايب ، سر بر زانوى تفكّر و تحيّر نهند ، جز پلاس افلاس نپوشند و غير از درد درد از كاسه ننوشند .
جهّال در تنعّم و ارباب فضل را * بىصدهزار غصّه لب نان نمىرسد

علامت هشتاد و پنجم : [ عصيان و گناه شايع گردد و كذب و بهتان در افواه افتد ]

چون عصيان و گناه شايع گردد و كذب و بهتان در افواه افتد ، بدين واسطه مستحقّ عقاب و مستوجب سخط ملك وهّاب گردند ؛ چنان‌كه لشكر سرما بىوقت درآيد و شدّت گرما بىنهايت باشد ، برف و باران از آسمان منفعت بازگردد ، زلال زمين و خسوف و كسوف نيّرين بسيار واقع شود ، كلّ امور دهقنت ، قصور پذيرد ، فيض آب در عيون و ابار ينابيع و انهار فتور گيرد ، غرق سفاين در معابر بحار بسيار شود و رسيدن سيول و انهدام جدر فراوان گردد ؛ چنان‌كه اكثر قلاع و اغلب بقاع ، مقلوع و مقموع شود و حصون و ابنيهء مداين و امصار به انهدام و انعدام كشد .

علامت هشتاد و ششم : [ اعمار خلايق كوتاه گردد ]

اعمار خلايق كوتاه گردد ، زندگانى بر ارباب فضل و دانش