گردد كه منازل و مساكن به تخريب و انهدام روى آورند و حيطان اوطان انهدام پذيرند ، سراسر سراى و قصور ، مندرس و يكايك طاق و ايوان ، منطمس شود ، اين واقعه از جمله بلاهاى نازل و عذابهاى هايل باشد ، تا آنكه اين رباعى عربى دربارهء ايشان صادق آيد .
سل ديار الحىّ من غيّرها * من محيها و محى منزلها
قدرة الرّحمن لمّا نزلت * جعلت عاليها سافلها
ديدم بر اين رواق مقرنس كتابهاى * بر لوح لاجورد نوشته ز مشك ناب
هر خانه كه داخل اين طاق ازرق است * گر صدهزار سال بماند ، شود خراب
جايى دگر گزين و بنا كن تو خانهاى * كش خوف انهدام نباشد به هيچ باب
علامت هفتاد و چهارم : [ ايّام و ليالى بر اقوام و اهالى به تعجيل گذرد ]
ايّام و ليالى بر اقوام و اهالى به تعجيل گذرد ، سال هم ؛ مثل ماه كوتاه نمايد ، ماه همچو هفته و هفته ، همچو روز ، زود امضا پذيرد تا گويند :
مضت ستّة من عمرنا فكانّما * مضت سنة و اللّه يعلم حالنا
و قال بعضهم :
اليس من الحزن انّ لياليا * نمرّ بلا نفع و تحسب من عمر
علامت هفتاد و پنجم : [ سوق تجارت كساد گيرد ]
سوق تجارت كساد گيرد ، امر بازرگانان فساد پذيرد ، بركات از بيع و شرى برخيزد ، خيرات از خريد و فروش رخت بربندد ، به واسطهء قصور دخل و نقصان ربح ، كار ايشان اختلال پذيرد و روزگارشان پريشان گردد .
علامت هفتاد و ششم : [ مردان به مردان اكتفا كنند و زنان به زنان بپردازند ]
مردان به مردان اكتفا كنند و زنان به زنان بپردازند ، در احياى مراسم لوطيان بكوشند و اينمقدار ندانند كه هرگاه مردى با مردى مقاربت كند و فحلى با فحلى مصاحبت پيوندد ، عرش عظيم بلرزد و فرش ربع مسكون به حركت درآيد . اللّه ! اللّه ! از اين فعل ناپسند برحذر باشيد و از اين كار ناستوده به انكار ، روزگار گذرانيد تا از سوط سخط آفريدگار تعالى و تقدّس ، اذيّتى به شما نرسد ، از آسمان قضا بلايى نازل نگردد و شما را فرو نگيرد ؛
« مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ