صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ »
« 1 » .
علامت هفتاد و هفتم : [ زنان قليل الحياء و منسوب به زنا ميشوند ]
زنان قليل الحياء و منسوب به زنا ، بر بساط عشق و نطع شوق ، مهرهء مهربارند ، از مردان ، امردان را دوست دارند و از شوهر مشهور خويش ؛ اگرچه شهرهء آفاق و آراسته به مكارم اخلاق باشد ، امتناع واجب دانند ، ديرگاهى است كه اين علامت را در اين قطعه ، درّى به الماس انشا سفته و به زبان تازى و لغت حجازى گفتهاند .
لكلب عقور اسود اللّون راكض * على صدر سوداء الذوائب كاعب
احبّ إليها من معانقها الّذى * له شيبة بيضاء فوق الترائب
علامت هفتاد و هشتم : [ اقوام آن قرن از امر به معروف و نهى از منكر باز ايستند ]
اقوام آن قرن از امر به معروف و نهى از منكر باز ايستند ، ارباب رشد و اصحاب صلاح را در اقامت حدود و اظهار شعاير شرع ، امداد و اعانت ننمايند ، استهزا و استسخار را دربارهء ايشان ، جايز شمرند ، از فرط جهالت و غايت ضلالت ، غيرت و حميّت در دين را كه نشان حرّيت و علامت سجيّه است ، مهمل گذارند و نقش حديث « الغيرة من الإيمان » « 2 » را در دل ننگارند .
علامت هفتاد و نهم : [ كسانى متكفّل عمل خطير خطابت و امامت باشند كه هنوز طغيان طوفان طفوليّت در بحور نخور ايشان متموّج باشد ]
كسانى متكفّل عمل خطير خطابت و امامت باشند كه هنوز طغيان طوفان طفوليّت در بحور نخور ايشان متموّج باشد . بر غوغاى جوانى و صرصر سوداى امانى آنها نكبت باد كه ابدان و اركان نفوس ايشان را متزلزل گرداند .
نه مؤمن ماند پاجست نگهدار جماعت را * كه محراب و منابر را به دست كودكان بينم
علامت هشتادم : [ اهل عالم از عالم ، جاهل ، زكى و غافل طريق ، توكّل مسدود ساخته ]
اهل عالم از عالم ، جاهل ، زكى و غافل طريق ، توكّل مسدود ساخته ، دلق خصاصت و خساست بر دوش انداخته ، فاقه را به زين كديت تزيّن داده ؛ همواره عصاى طلب و متارهء مسألت به دست گرفته ، انبان عيلت كه پر از نان حيله است ، بر پشت نهاده ، ركوهء مسألت كه وسيلهء مرحمت است ، در طريق كديه و راه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 12 ، ص 373 .
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 444 .