او از بلاد سودان حركت كرده ، با لشكر بسيارى متوجّهء مصر است ، داعيّهء سلطنت دارد و على الظاهر مدّعى نصرت اسلام است و محتمل است غير او باشد كه بعد از اين خروج نمايد و فرمود : بصره مضطرب و خراب شود و هر طايفه با طايفهء ديگر در مقام قهر و غلبه و منازعه باشند ، تا آنكه علايمى ديگر از اختلاف رايات ، هرجومرج ، ريختن مردم بر يكديگر از اعراب و غير ايشان را بيان فرمودند .
بعد از آن فرمود : چون هرقل ، قيصر روم در قسطنطنيه براى بطارقه ، يكى از امراى لشكر سفيانى ، به اطاعت و انقياد ، اذعان و اعتقاد نمايد ، آنوقت متوقّع نور موفور السرور كسى باشيد كه با موسى بن عمران در كوه طور از درخت سينا سخن گوينده باشد ؛ يعنى حضرت مهدى صاحب الزمان ظاهر خواهد شد كه لسان ناطق الهى است .
در اين كلام اشاره است به اينكه متكلّم با موسى بن عمران در وادى طور و آن نورى كه از شجرهء سينا تجلّى نمود ؛ همان نور آل محمد و نور ولايت و متكلّم با او به امر خدا ، همان نور ولايت آل محمد - صلوات اللّه عليهم - بود .
[ خروج مغربى ] 17 نجمة
بدان يكى از علايم ظهور حضرت بقيّة اللّه خروج مغربى به جانب مصر و مالك شدن او به مصر و نواحى آن است ؛ چنانكه در غيبت طوسى است كه عمّار ياسر ، از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام ، فرمود : اهل مغرب به سمت مصر خروج مىكنند و دخول ايشان در مصر ، علامت خروج سفيانى است و آنكه مغربى ، رييس ايشان ، بسيارى از شهرها را متصرّف مىشود و مردمان بسيارى را به قتل مىآورد ، سفيانى بر او غلبه مىكند و اموال بسيارى از دست آنها مىگيرد .
بعضى گفتهاند : شايد مراد از مغربى ، محمد على پاشا ، خديو مصر باشد كه مالك مصر ، شامات ، حبشه ، زنگبار و حجاز شد و مدّتى سلطنت نمود . بعد از آن ، دول ، اجتماع نمودند و دست او را از حجاز و شامات كوتاه كردند ، لكن مستفاد از اخبار