مدد نفرمايد .
امّا مدّعى ربوبيّت ، دعوايى كرده كه آن در امثال مدّعى مستحيل است ، چون اگر براى محدّث ربوبيّت شايسته بود ، روا بود تمام محدّثات از اين قبيل باشد و محدّث فى حدّ نفسه از دلايل حدوث و امارات عجز و قصور ، منفك نيست و خود اين حالت شاهدى صادق بر كذب وى است ؛ خاصّتا دجّال كه در مرتبهء خلقت بشريّت نيز ، نقصانى ظاهر دارد و بر هيچ عاقلى پوشيده نيست اگر آن ملعون محقّقا بر احياى نفس كه مقدور بشر نيست ، قادر بود ، اوّل ديدهء كور خود را درست مىكرد و آنچه حضرت رسول دربارهء او فرمود : « الّا انّه اعور و انّ ربّكم ليس باعور » « 1 » ، به تحقيق ، همين معنى است .
اين ناچيز گويد : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هم دربارهء آن ملعون همين را فرموده ؛ چنانكه ضمن خبر اوّل منقول از كمال الدين سابقا گذشت كه آن لعين مىگويد : منم پروردگار قادر .
آن بزرگوار فرموده : آن دشمن خدا اينها را دروغ مىگويد ، زيرا مردى باشد كه طعام خورد و در بازارها رود ، پروردگار شما كور نباشد ، نخورد ، نياشامد ، راه نرود و از جايى به جايى منتقل نگردد . الخبر
شبههء ثالثة : به طريق سؤال وارد است و آن ، اين است كه چون احياى مرده توسّط دجّال به تقدير الهى و به حضرت او منسوب باشد ، حقيقت چنانكه احياى موتى و تبرئهء اكمه و ابرص از حضرت عيسى عليه السّلام هم ، منصوص و منسوب به حق تعالى باشد ، به نحوى كه مكرّرا كلمهء باذنى را فرمود ؛ « حيث قال و اذ تخلق الطين كهيئة الطير باذنى فتنفح فيها فتكون طيرا باذنى و تبرء الأكمه و الأبرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى » ؛ « 2 » اين كلمهء مباركهء مكرّره را دافع توهّم نسبت اين امور مستقلا به عيسى ، قرار داده ، پس اينجا چه حكمتى بود كه اسناد احيا را به دجّال مطلق گذاشته و در حديث
هامش
( 1 ) . ر . ك : مسند احمد ، ج 3 ، ص 103 ؛ صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 195 ؛ سنن الترمذى ، ج 3 ، ص 351 .
( 2 ) . ر . ك : الثاقب فى المناقب ، ص 195 ؛ بحار الانوار ، ج 14 ، ص 230 .