تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
چون نزد وى رفتم ، گفت : بحر طبريّه را ديدى ؟ گفتم : آرى . گفت : آبش چگونه است ؟ گفتم : بسيار است . گفت : شايد آب آن آشاميده شود و آن‌چه در ميان آن باشد ، خورده شود ، زنان و اطفال آن‌جا اسير و مردانشان كشته شوند و نهرها از خون‌ها جارى گردد . پس ، از نخل سؤال كرد كه ميوه مىدهد ؟ گفتم : آرى . گفت : زود باشد كه ميوه‌اش منقطع گردد . سپس از چشمه زعر پرسيد كه در آن آب هست ؟ گفتم : آرى ، آبش بسيار ، محصولش بىشمار و زارعان در اطراف آن فراوان است . گفت : اى تميم ! محمد صلّى اللّه عليه و آله را ديده‌اى ؟ گفتم : كدام محمد را گويى ؟ گفت : محمد نبىّ عربى هاشمى تهامى كه در مكّه متولّد شد و به مدينه هجرت كرد ، دين او ، بهترين اديان ، كتاب او ، بهترين كتاب‌هاى آسمانى و امّت او ، بهترين امم و اهل اديان است ، صاحب لوا ، كرامت ، حوض و شفاعت مىباشد . اى تميم ! چون او را ملاقات نمايى ، تصديق كن و به او ايمان آور ! بدان نصيحتى كه به تو كردم ، به كسى نكرده‌ام . به روايت ديگر پرسيد : عرب با او مقاتله كرد ؟ گفتم : آرى . گفت : امر بر چه قرار گرفت ؟ گفتم : اكثرا از او اطاعت كردند . گفت : خير امّت در اطاعت او باشد . سپس گفت : نزديك است به من اذن خروج دهند ، تمام روى زمين را در مدّت چهل روز سير نمايم و هيچ‌جا نماند مگر آن‌كه در