[ خبر جسّاسه ] 7 نجمة
بدان خبر سوّم كه به دجّال بدسگال تعلّق دارد ، خبر جسّاسه است كه آن را از تميم دارى ، در كتب عامّه و خاصّه نقل نمودهاند و آن را سبب اسلام تميم مذكور دانستهاند ، چنانكه در مصابيح و زهرة الرياض نقل كردهاند : تميم دارى به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : من با سى نفر در كشتى نشسته بوديم . كشتى به چهار موج مبتلا شد ، روز و شب بر ما يكسان گشت و حيران مانديم تا آنكه كشتى شكستهء ما در بالاى تخته پارهاى آمد ، خود را در ساحل جزيرهاى ديديم . از تخته فرود آمده ، آن جزيره را تماشا كرده ، مىگشتيم ، ناگاه حيوانى بزرگ را ديديم كه اگر كسى نزد سر آن مىبود ، دنبال آن را نمىديد ، سر آن ؛ مانند شير ، پشتش چون پشت گاو ، رويش ؛ مانند انسان و تمام اعضايش گوناگون و گلگل . از ملاحظهء آن خلقت غريب متعجّب شديم ، گفتم : سبحان اللّه ! هرگز حيوانى به اين هيأت و صورت نديدهام .
آن حيوان چون اين كلام را از من شنيد ، به سخن درآمده ، گفت : راكب من از من عجيبتر باشد ، زيرا من مركب دجّال خبردهنده از ما فى البال هستم و خود او در اين جزيره در قصر مشيد مقيّد است . ما نشان آن قصر را گرفته ، به سوى آن رفتيم . شخصى را ديديم كه يك چشم او ممسوح بود و اثرى از آن نبود و چشم ديگرش ؛ مثل دانهء عنّاب و انگورى كه بر روى آب باشد ، مىنمود . دوش و سينهء او بسيار فراخ و ميان دو شانهء او ، موهايى مانند نيزه روييده بود ، در پيشانىاش هذا كافر باللّه نوشته بود و از كعب تا زانو به قيود مقيّد بود .
نظرش به ما افتاد ، بانگى زد ، هيكل او اماس كرده ، پر از باد شد ، طورى كه آن زمين را پر كرد . ساعتى كه گذشت ، تسكين يافته ، به حال اوّل برگشت ، به من روى آورده ، گفت : تميم دارى تويى ؟
گفتم : آرى .
گفت : نزد من آى !