خارج شد و مردم از مشاهدهء آن مردود ، مضطرب شدند ، دور او گرد آمدند و از ملاحظهء آثار غريبى كه از او صادر مىگرديد ، آشوب برپا شد .
به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خبر رسيده ، تشريف برد ، دست به دعا برداشته ، عرض كرد :
پروردگارا ! شرّ اين بلا را از ما رفع فرما تا زمانىكه خود مقرّر فرمودهاى . ناگاه مرغى بزرگ ظاهر شد و آن مردود را ربود و طيران نمود ، او مىگفت : اى محمد ! مرا از چنگ اين عقاب رها كن !
حضرت به آن مرغ فرمود : او را از ميان بنى آدم دور كن !
او را از درياى طبرستان گذرانده ، به مكانى دور از آدميان انداخت .
به روايت ديگر جبرييل او را ربود و به جانب هوا متوجّه شد ، در حالىكه مادر ملعونهاش از عقب او مىدويد ، پس او را از انظار غايب گرداند ، در جزيرهاى از جزاير بحر انداخته ، به اغلال و سلاسل مقيّد ساخت .
اين ناچيز گويد : در بعض اخبار است كه آن لعين در قريهء يهوديّه ، از قراى اصفهان ، ميان چاهى محبوس و به اغلال و سلاسل مقيّد است .
[ خبر ابى سعيد خدرى ] 6 نجمة
بدان چون اين خبر دوّم - كه در نجمهء سابق نقل شد - فى الجمله اجمال و انغلاقى دارد ، لذا علّامه مجلسى رحمه اللّه در بحار « 1 » بعد از نقل حديثى كه از شرح السنهء حسين بن مسعود نقل نموده ، آن را توضيح و تبيين مىنمايد و آن اين است كه در كتاب مذكور ، حسين مزبور به اسناد خود از ابى سعيد خدرى روايت نموده كه او گفته : در اثناى اين قصّه ، دجّال به او گفت : چهچيز مىبينى ؟
گفت : تختى بر روى آب مىبينم .
حضرت فرمود : تخت ابليس را روى دريا مىبينى .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 199 - 197 .