فرمود : نه .
عرض كرد : داخل شو !
آن جناب داخل شد ، او را در قطيفهاى پيچيده ديد كه به صدايى پست ، همهمه مىكرد . مادرش گفت : ساكت شو و بنشين ! زيرا اين مرد محمد صلّى اللّه عليه و آله است كه نزد تو آمده است . آن طفل ساكت شده ، بنشست .
پيغمبر فرمود : خدا آن زن را لعنت كند ! چهچيز او را باعث شد ؟ اگر گذاشته بود به شما خبر مىدادم كه او ، او مىباشد .
آن طفل به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : لعنت خدا بر مادرم باد ! اگر مرا به حال خودم مىگذاشت ، هرآينه به شما خبر مىدادم شما به الوهيّت خدا قايل هستيد يا نه .
اين دو ترجمهء مختلف كه اوّلى از صاحب دار السلام ، المولى محمود العراقى و دوّمى از فاضل نحرير ، محمد حسن بن محمد ولى ارومى مترجم سيزدهم بحار است ؛ ترجمهء اين فقره از متن خبر است : فقال النّبى صلّى اللّه عليه و آله مالها لعنها اللّه لو تركتنى لأخبرتكم أهو هو كه ترجمهء اوّلى با اين مطابق است و ترجمهء ثانى با فقال النبى با « لام » مطابق است و على الظاهر نسخ در اين فقره مختلف بودهاند .
بالجمله ، حضرت به آن كودك فرمود : چه مىبينى ؟
گفت : حقّى را ، باطلى را و عرشى را بر بالاى آب مىبينم .
فرمود : به يگانگى خداوند و به پيغمبرى من اقرار كن !
آن كودك گفت : بلكه شهادت مىدهم خدا يكى است و من خود ، پيغمبر او هستم ، زيرا در امر رسالت تو را اولى و احقّ از من نگردانيده است .
چون روز دوّم شد ، باز آن جناب با اصحاب ، نماز صبح را ادا نموده ، به در خانه آمده ، اذن دخول خواست ، آن زن اذن داده ، داخل شد ، آن كودك را بالاى درخت خرما ديد كه به آواز بلند غناخوانى مىكرد . مادرش گفت : ساكت شو و فرود آى ! زيرا اين مرد محمد صلّى اللّه عليه و آله است كه نزد تو آمده ، ساكت شد و فرود آمد .
باز آن حضرت فرمود : خدا آن زن را لعنت كند ! چهچيز او را باعث شد ؟ اگر
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 191
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص١٩١