تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
احكام خود مضطرّ نباشد . هم‌چنين عالمى كه بتواند از ظواهر و نصوص كتاب و سنّت و اجماع ، حلّ مشكل و رفع شبهه و تحيّر كند ، عاجز درمانده نباشد ، كسانى كه اسباب زندگى و معاش خويش را از حدود الهى و موازين شرعى بيرون بردند و بر آن مقدار ممدوح در شرع ، اقتصار و قناعت ننمودند - به‌جهت نداشتن بعضى از آن‌چه قوام تعيّش معلّق بر آن نيست - مضطرّ نباشند . و هكذا از مواردى كه آدمى خويشتن را عاجز مضطرّ بيند و پس از تأمّل صادقانه ، خلاف آن ظاهر مىشود و اگر در اضطرار صادق باشد ، شايد صلاح او يا صلاح نظام كلّ ، در اجابت او نباشد ، چون به هر مضطرّى وعدهء اجابت ندادند . بلى ، جز خداى تعالى يا خلفايش كسى مضطرّ را اجابت نكند ، نه آن‌كه هر مضطرّ را اجابت كنند و در ايّام حضور و ظهور در مدينه ، مكّه ، كوفه و غير آن ، از همهء اصناف مضطرّين و عاجزين از مواليان و محبّين غالبا بودند و بسيار بود كه سؤال مىكردند و اجابت نمىشد . چنان نبود كه هر عاجز ، در هرزمان ، هرچه مىخواست به او دهند و اضطرارش را رع نمايند ، زيرا اين ، مورث اختلال نظام و برداشتن اجرها و ثواب‌هاى عظيم جزيل اصحاب بلا و مصايب است كه بعد از مشاهدهء آن در روز جزا ، آرزو كنند كاش گوشت بدن‌هاى ايشان را در دنيا با قيچى بريده بودند ولى خداى تعالى با آن قدرت كامل ، غناى مطلق و علم محيط به ذرّات و جزييّات موجودات ، با بندگان خود چنين نكرده بود . بالجمله تكليف رعيّت آن جناب صلّى اللّه عليه و آله در ايّام غيبت ، پس از اضطرار و حاجت و دست نرسيدن به آن‌چه خود معيّن فرمودند و قرار دادند ، براى رفع تحيّر و قضاى حاجت ؛ توسّل و استغاثه به آن جناب و خواستن حاجت خويش از ايشان است و اين كه آن جناب را عالم و قادر بر انجاح مرام بداند و معتقد باشد ، البتّه در صورتى كه موانع در آن نباشد ، بلكه آن جناب را سبب و واسطهء رسيدن هر خير و بر طرف شدن و نيامدن هر شرّ و بلايى بداند ، حسب اين مضامين اخبار بسيارى است كه به بعضى از آن‌ها اشاره شد ، انتهى .