تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
اجازه‌اى از آن مرحوم در دست داشت و خودش اذعان نمود آن اجازه به نحو حيله بوده و كسى به اين امر مطّلع نشده بود . آن‌گاه گفت : روزى عبورم به در مسجد مهجورى از مساجد دزفول افتاد ، راغب شدم نمازم را آن‌جابه‌جا آورم . چون داخل مسجد شدم ، ديدم مردى از جولايان دزفول در آن‌جا نشسته كه از يكى دو طايفهء حيدرى و نعمتى بود كه ميان آن دو طايفه خونريزى و حرب و عداوت بود . به محض آن‌كه چشمش به من افتاد ، گفت : سيّد محمد ! عبد صالح را گول زدى و از او بدون استحقاق اجازه صادر كردى و در مجلس قضاوت ، امامت ، حكم و فتوا جلوس نمودى ، حال اين‌كه تو اهل اين مناصب و مراتب نيستى ؛ به درستى كه عذاب تو در جهنّم هفتاد خريف است . سپس از چيزهايى ديگر كه در ضمير خود از آن‌ها مطّلع بودم و كس ديگرى مطّلع نبود ، مرا خبر داد . دانستم او راهى به سوى واقع دارد . پس از منشأ علم آن ، به آن امور سؤال نمودم . معلوم شد يكى از رجال الغيب است كه چهل نفرند و در خدمت قطب‌اند كه مراد امام است ، نزد او مىآيد و او را از بعض وقايع خبر مىدهد . سيّد مذكور گويد : چون از آن مسجد بيرون آمدم ، به مرقد امامزاده‌اى كه معروف آن بلد است ، رفتم ، گريهء بسيارى آن‌جا نمودم و او را شفيع خود قرار دادم . روز ديگر باز به آن مسجد رفتم ، شايد آن مرد را ببينم . چون داخل مسجد شدم ، آن مرد آن‌جا بود . گفت : امامزاده تو را شفاعت نمود ، درحالىكه كسى نمىدانست كه من به مزار كثير الانوار آن رفته‌ام و گفت : امامزاده نزد امام آمد ، تو را شفاعت نمود و بسيار دربارهء عفو از گناهان شما مسألت و التماس كرد ، امام در همه حال ساكت بود و چيزى نمىفرمود تا آخر الامر امام به همان رفيقى كه احيانا نزد من مىآيد ، فرمود به من بگويد كه من به تو بگويم : ذمّهء خود را از اموالى كه گرفته‌اى ، فارغ نمايى ، اگرچه گرفتن
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 544 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي