تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
همان شب وارد شهر شديم ، دروازهء آن بسته شده بود ، لكن به خودى خود براى ما باز شد . سپس كرسى منصوب شد ، قطب بر آن كرسى نشست و امر فرمود فلان شخص را حاضر نماييد . جمعى به طلب آن مرد روانه شدند و من هم با آن‌ها بودم . وقتى در خانهء او رسيديم ، دق الباب نموده ، به هيأت فراش ديوانى ، او را شتم داده ، اذيّت نموده و بين راه هم او را بسيار زدند تا او را نزد قطب رساندند ، قطب نيز به ضرب او امر نمود . آن قدر او را زدند ؛ گويا مرده‌اى بود كه بر روى زمين افتاده بود . همان شب ، به بعضى از مساجد آن شهر داخل شديم ، روز آن شب ، ميان مردم متفرّق شده ، گردش و سير مىكرديم و نوعا مردم را از ضرب واقع بر آن شخص ، مستبشر و فرحناك مىديديم و گمان مىكردند حاكم بلد آن شخص را اذيّت و ايذا رسانده ، در همان شهر بوديم تا شب دوّم داخل شد . در آن شب باز به طىّ الارض به مقرّ خود رجوع نمودم . سيّد مذكور گويد : اين مرد حايك هيچ‌وقت از دزفول بيرون نيامده بود ؛ چه جاى رفتن به آن شهر بزرگ و ديدن او را ، پس من بعضى از مقامات و كيفيّات آن شهر را از او سؤال نمودم ؛ كما كان آن‌ها را برايم تعريف و تعيين نمود .

[ سلمان جديد الاسلام ارومى ] 20 ياقوتة

مكاشفهء سلمان نام جديد الاسلام ارومى است . شرح اين واقعه چنان‌كه معاصر عراقى در كتاب دار السلام خود نقل نمود ، اين است : حقير مؤلّف از صلحاى سال‌هاى هزار و دويست و هفتاد و نه هجرى و شايد سال هفتاد و هفت بود ؛ براى زيارت مخصوص غرّهء رجب ، از نجف به كربلا رفتم به ارادهء آن‌كه تا زيارت نيمهء رجب توقّف نكنم ، بلكه به نجف مراجعت كنم . اتّفاقا شخصى از آشنايان ، مانع از تعجيل در عود شد و خواست تا نيمهء رجب در منزل او كه خانهء مردى از اهالى آذربايجان بود ، توقّف شود ، لذا عازم بر وقوف شدم ، تا آن‌كه يك شب جماعتى از اهل آذربايجان كه مجاور كربلا بودند ، براى خطبهء دخترى كه در آن