عرض كرد : جناب آقا ! من در وفق دادن ميان قول و فعل تو متحيّرم ، از آن طرف ، مردم را به ترك دنيا و مذمّت آن مىخوانى و از اين طرف ، شما اين همه اموال دنيا را جمع و حيازت نمودهاى .
واعظ مرحوم فرمودند : آيا ميل دارى با تو رفيق شده ، از تمام اين اموال دست كشيده ، سياحت نمايم ؟
درويش تعجّب نموده ، عرض كرد : بلى ، آن مرحوم از همانجا با درويش راه بيابان را پيش گرفتند . قدرى از شهر دور شدند ، به سرچشمهء آبى رسيدند . چون تشنه بودند ، براى آب خوردن نشستند . درويش ملتفت شد كشكول خود را در شهر گذارده و فراموش كرده آن را همراه خود بياورد ، لذا از واعظ مسألت نمود در سر آن چشمه توقّف نمايد تا او به شهر رفته ، كشكول خود را بياورد .
واعظ مرحوم تبسّم نموده ، فرمود : اى درويش ! ديدى محبّت تو به دنيا بيشتر از من بود ، چون من با تو همراهى نمودم و دل از هرچه داشتم ، برداشتم و فى الواقع آن ميخ طويلههاى نقره را به گل كوفته بودم ، نه به دل ؛ ولى تو دل از يك كشكول برنداشتى . پس درويش ، فرمايش آن مرحوم را تصديق نموده ، از فعل و قول خود خجل و نادم شد .
[ علامه سيد بحر العلوم ] 18 ياقوتة
مكاشفهء مرحوم سيّد بحر العلوم است .
علّامه نورى در كتاب دار السلام « 1 » از شيخ صالح صفىّ شيخ احمد صد تومانى نقل نموده كه او به ما گفته : به استفاضه به ما رسيده كه جدّ ما مولا محمد سعيد صد تومانى از تلامذهء مرحوم سيّد بحر العلوم بوده ، گفته : روزى در مجلس سيّد ، صحبت قضاياى كسانى كه مهدى عليه السّلام را ديدند ، به ميان آمد ، تا آنكه جناب سيّد هم ، در بين صحبت به سخن آمد و فرمود : روزى ميل كردم كه نماز را در مسجد سهله به جاى آورم ؛ وقتى كه
هامش
( 1 ) . دار السلام ، ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 240 .