كدورت علايق دنيوى باشد ، عكس محبوب در آن ، منطبع و روى مطلوب ديده نشود ؛ چه جاى آنكه درك خدمت و ملازمت صحبت آن حاصل گردد .
موعظه [ قرب به خدا و اولياى خدا ، منوط به بعد از دنيا و علايق آن است ]
بدان اى جان برادر ! قرب به خدا و اولياى خدا ، منوط به بعد از دنيا و علايق آن است ، پس هر قدر علاقهء به دنيا زيادتر ، دورى از ساحت قدس الهى بيشتر و هر قدر علاقه به آن كمتر ، نزديكى به آن آستانه ، زيادتر است .
در انوار النعمانيّه « 1 » است كه وقتى ملايكه ، حضرت عيسى عليه السّلام را به آسمان چهارم بردند ، خطاب رسيد ، او را تفتيش كنيد ! چون پيراهن او را كه رشتهء مريم بود ، تجسّس و تفتيش نمودند ، سوزنى در آن ديدند . خطاب رسيد ، اگر اين سوزن همراه عيسى نبود ، هر آينه او را به آسمان هفتم مىرسانديم ، لذا او را به واسطهء تعلّقى كه به آن سوزن داشت از سه آسمان ديگر ، محجوب داشته ، در آسمان چهارم متوقّف نمودند .
در كتاب مصابيح القلوب است كه آوردهاند : پادشاه عالم به موسى عليه السّلام فرمود :
دوستى از دوستان ما در فلان ويرانه وفات كرده ، برو و كار او را از تكفين و تدفين آماده كن ! حضرت موسى بدان ويرانه رفت ، ديد مردى وفات كرده ، خشتى زير سر و پارهاى پلاس بر عورت خود گذاشته ، موسى گريست و عرض كرد : خداوندا ! دوست خود را چنين مىدارى پس دشمن خود را چگونه خواهى داشت ؟
خطاب عزّت رسيد : اى موسى ! به عزّ و جلال قدرت ما ! اين دوستى از دوستان ماست ، فرداى قيامت كه از قبر برخيزد ، نگذارم قدم از قدم بردارد تا از عهدهء اين خشت و پلاس بيرون نيايد .
موسى رفت و جماعتى از بنى اسراييل را حاضر كرد كه كار او را بسازند . چون به آن ويرانه در آمدند ، آن شخص را نديدند . موسى عرض كرد : خداوندا ! دوست تو كجا رفت ؟ به آسمان بالا رفت يا سباع وى را خوردند ؟
هامش
( 1 ) . الانوار النعمانيه ، ج 3 ، ص 99 .