است ، اين سكّه به نام مبارك اوست و عمر بسيار دارد .
گفتم : اين مهدى كيست و از كدام طايفه است ؟
انگشت به لب گذاشت كه حرف مزن ! اگر تو شيعهاى ، مىدانى كه كيست . من نه يا ده تا از آن دراهم از او بستدم و در عوض ، درهم شامى دادم ، وقتى به ولايت خود آوردم ، هريك از دوستان به رسم تبرّك از من بردند .
مؤلّف گويد : در حكايت على بن فاضل مازندرانى است كه گفت : سكّهء ايشان لا إله الا اللّه محمّد رسول اللّه على ولى اللّه محمّد بن الحسن قائم بامر اللّه است ، لهذا به بلاد خارج نمىرود ، سيّد شمس الدين پنج درهم از آنها را براى تبرّك به من عطا فرمود .
مجلسى مىفرمايد : ديگر فرنگى جديد الاسلامى كه طبيب بود ، مىگفت : من اكثرا در جزاير درياى اخضر ، سياحت و تجارت مىكردم ، به حوالى اكثر جزاير كه مىرسيدم ، به وسيلهء دوربين شهرى عظيم و وسيع مىديدم كه همهء آن شهر عرب بودند ، در كنار دريا آمد و شد مىكردند و به هم برمىآمدند ، گاه بىدوربين هم مىديدم ، پيش كه مىرفتم ، كسى را نمىديدم و علامت شهرى نبود ، گاه مردى را از دور تشخيص مىدادم كه ريش او سياه ، سفيد يا سرخ بود ، چون نيك ملاحظه مىكردم ، اثرى از او نمىديدم .
على بن عز الدين استر آبادى نقل مىكند : سيّد على بن دقّاق كه جدّ و پدر او در كمال علم و ورع و تشيّع در ولايت عرب مشهوراند ، حكايت كرد پيش از پنج سال با جماعتى در ديار شام بودم ، ناگاه كشتىايى نه به طريق كشتىهاى معهود پيدا شد .
وقتى نزديك شد ، با مردمى كه آنجا بودند ، پيش رفتيم و از احوال پرسيديم ، معلوم شد قريب يك ماه است كه راه را در دريا گم كرده و به آبادانى نرسيدهاند ، پرسيدند شما در چه دينى هستيد ؟ چون معلوم گرديد بر دين اسلاميم ، خوشدل شدند ، امّا در حذر بودند ، تا آنكه تحقيق كردند كه بر طريق اثنا عشرى هستيم ، به يك بار رام شدند ، با ما به كنار خشكى آمدند و ايشان را به نيكى اعتقاد مردم آن ولايت و ارزانى و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 536
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٣٦