عبد الملك گفت : من حاجتى به سؤال از پسر ابى تراب ندارم و به زهرى آهسته گفت : سخن آهسته كن احدى آن را از تو نشنوند .
زهرى گفت : براى تو باد بر من اين معاهده ؛ يعنى عهد كردم به كسى نگويم ، سالهاى طولانى است كه اندلس در دست فرنگيان مىباشد و با آن همه اهتمام در اطّلاع بر اوضاع و تمكّن بر آن ، خبرى از اين شهر ندارند و ملييّن خصوصا اهل اسلام كه به بركت وجود خاتم النبيّين صلّى اللّه عليه و إله ، تزكيه و تكميل آن جناب ، عباد را در مراتب توحيد ذات ، صفات و افعال حضرت بارى و نماياندن صنايع عجيب و آثار غريب حق جلّ و علا از همهء امم اكمل و اعلم شدهاند ؛ راه استبعادى ندارند .
تنظير [ نظير اين دو موضع محفوظ بودن وادى طلاست كه در تبّت است ]
بدان نظير اين دو موضع در محفوظ بودن آنها و اطّلاع پيدا نكردن از آنها ، محفوظ بودن وادى طلاست كه در تبّت است .
از كتاب شاهد صادق نقل شده در سمت تبّت وادى ذهب است كه طلا در آنجا مىرويد و خداوند مورچههاى بسيارى در آن وادى براى حفظ آن طلاها موكّل فرموده كه هريك به بزرگى گرگى هستند . اگر كسى بخواهد برود ، طلا از آنجا بياورد ، مورچهها او را مىخورند .
بعضى مردم طمّاع از جان مىگذرند ، به طلب طلا مىروند و اسبهاى دونده سوار مىشوند ، گوسفند كشته ، به ترك و رديف خود مىبندند ، مورچهها خبر مىشوند ؛ آنها كه به جمع طلا مشغولاند ، سوار مىشوند ، مىگريزند و كشته گوسفند را مىاندازند ، مورچهها بر سر گوسفند جمع مىشوند . آن اشخاص ، به اين حيله فرار مىكنند . تبّت به كسر تا و فتح با ، ولايت مشهورى از اقليم چهارم يا پنجم است ، بعضى آن را تبّت خرد خوانند و به كشمير متّصل است ، بعضى به آن تبّت كلان مىگويند و آن به شرقى تبّت خرد است . گويند در آن ديار سنگى است كه هر غريبى آن را ببيند چندان بخندد كه هلاك شود ، انتهى .