تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
آن سنگ را در كشتى كوچكى گذارده ، به بلدهء اشوان رساندند و از آن‌جا به تعجيل به بلاد حبشه بردند ، وقتى آن‌جا رسيد ، آن عالم آن را خواند ، به زبان حبشى تفسير نمود و بعد از آن به لغت عربيّه نقل شد . ناگاه ديد در آن نوشته شده بود ، من ريّان بن دومغم . وقتى اين را ديدند ، از ابى عبد اللّه مدينى پرسيدند : ريّان كه بوده ؟ گفت : عزيز پادشاه مصر است كه يوسف عليه السّلام نزد او بوده . عمر عزيز هفت صد سال ، عمر ريّان ، پدر او هزار و هفت صد سال و عمر دومغ سه هزار سال بوده . در آن سنگ نوشته شده بود : من ريّان بن دومغ هستم ، براى دانستن منبع رود نيل از بلدهء خود بيرون آمدم ، چهار هزار نفر هم با خود برداشتم و هشتاد سال گشتم ، تا اين‌كه به ظلمات و درياى محيط رسيدم ، آن‌گاه رود نيل را ديدم كه درياى محيط را مىشكافد از آن عبور مىكند و به سمت مصر مىآيد ، آن نهايتى نداشت كه آن‌جا تمام شده باشد . همهء اصحاب من جز چهار هزار نفر هلاك شدند . آن‌گاه از زوال سلطنت خود ترسيدم ، به مصر مراجعت نمودم و اهرام و برابى را بنا كردم ، اين دو هرم را ساختم ، اموال و خزاين و دفاين خود را در آن‌ها گذاشتم و آثار علم و حكمت خود را در آن‌ها پنهان نمودم كه به مرور دهور نمىپوسد و خراب نمىشود . در اين باب اشعارى گفته و آن‌ها اين است :
و ادرك علمى بعض ما هو كائن * و لا علم لى بالغيب و اللّه اعلم و اتقنت ما حاولت اتقان صنعه * و احكمته و اللّه اقوى و احكم و حاولت علم النّيل من بدء فيضه * فاعجزنى و المرء بالعجز ملجم ثمانين شاهورا قطعت مسائحا * و حولى بنو حجر و حبش عرموم إلى أن قطعت الجنّ و الأنس كلّهم * و عارضنى لجّ من البحر مظلم فايقنت أن لا منفذ بعد منزلى * لذى هيبة بعدى و لا متقدّم فابت الى ملكى و ادسيت ناديا * بمصر و لا الأيّام بؤس و انعم أنا صاحب الأهرام في مصر كلّها * و بانى برانيها بها و المقدّم تركت بها آثار كفىّ و حكمتى * على الدّهر لا تبلى و لا تتهدّم