نماز مىخواند و كعبه و بيت المقدّس را استقبال مىنمود ، پس ديده نمىشد تا از نماز فارغ شود . نيز روايت كرده : روزى ابو بكر نزد آن حضرت نشسته بود كه امّ جميل خواهر ابى سفيان آمد و مىخواست به آن جناب آزارى برساند . ابو بكر عرض كرد : يا رسول اللّه از اين مكان كناره فرما !
فرمود : او مرا نمىبيند .
آمد ، نزد حضرت ايستاد و به ابى بكر گفت : محمد را نديدى ؟
گفت : نه ! برگشت .
ابن شهر آشوب و ديگران نيز حكايات بسيارى از اين قسم در باب معجزات آن حضرت و ائمّه عليهم السّلام نقل كردهاند كه از حدّ تواتر بيرون است . از امكان بودن شخصى ميان جمعى ايستاده يا نشسته يا مشغول قرائت ، ذكر ، تسبيح و تحميد كه همهء اهل آن مجمع را ببيند ولى كسى او را نبيند ، چه استبعاد دارد چنين بلاد عظيمى در برارى يا بحار باشد ، خداوند چشم همهء مردم را از آنها محجوب نمايد و اگر عبورشان بدانجا افتد ، جز درياى شگرف و بيابان قفر چيزى به نظرشان نيايد ، شايد آن بلاد را از مكانى به مكانى سيردهد ؛ چنانكه طايف را از شامات سير داده ، به مكان فعلى او آورد ، در غار ، چون اضطراب ابى بكر زياد و از مواعظ و نصايح و بشارت پيغمبر قلبش مطمئن نشده ، حضرت پاى مبارك را بر پشت غار زدند ، درى باز شد و دريا و سفينهاى ظاهر گرديد ؛ حضرت فرمود : اگر كفّار داخل شدند از اين در بيرون رفته ، به اين كشتى نشينيم ، آنگاه آسوده شد .
از اين قسم معجزات بسيار است كه در شهر و خانهها دريا ظاهر كردند ؛
چنانكه در حكايت ششم اين باب گذشت ، حضرت حجّت - صلوات اللّه عليه - دريايى براى رشيق بادرايى و رفيقانش ظاهر فرمود و شيخ صدوق و جملهاى از مفسّران خاصّه و عامّه و مورّخين ، قصّهء باغ ارم و قصر شدّاد را نقل كردهاند و اينكه از انظار خلق مخفى بود و مخفى هم خواهد ماند و جز يك نفر كه عبد اللّه بن قلابه نام داشت ، كسى او را نديده بود ، او در زمان معاويه عقب شتر گمشدهء خود مىگشت ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 525
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٢٥