حال نمايد و بنگرد كه در آن حصار چه چيز است . موسى به آنجا رفته ، نتوانست از ميان حصار چيزى معلوم كند . مراجعت نموده ، به عبد الملك پيغام داد تدبير سليمان ديوان را در آن شهر بند كرده و اين ، افغان ايشان است . نزديك مدينة النحاس « 1 » بحيرهاى است كه همواره موج مىزند ؛ مانند ريگى كه از حرارت آتش به جوش آيد و بر گردش نى بسياررسته است .
موسى بن نصر چند نفر از غوّاصان را آنجا فرستاد ، ايشان ظروفى مدوّر از مس و قلع بيرون آوردند كه بر آن ظروف مهر زده بودند ، چون آنها را شكستند ، از جوف بعضى ، شكل سوارى با سلاح از طلا بيرون آمد و از بعضى ، صورت پياده پيدا شد كه مىگفتند : يا نبىّ اللّه معاوذى إليك قطّ موسى ؛ دانست حضرت سليمان ديوان را در آن جا مقيّد ساخته است . « 2 »
در بحار الانوار « 3 » از كتاب مقتضب الاثر « 4 » شيخ مقدّم احمد بن محمد بن عيّاش به اسناد خود از شعبى روايت كرده كه او گفت : به درستى كه عبد الملك بن مروان مرا خواست و گفت : اى ابو عمر ! همانا موسى بن نصر عبدى كه عامل عبد الملك در مغرب بود ، به من نوشت : به من خبر رسيده شهرى از مس است كه نبى اللّه سليمان بن داود عليهما السّلام آن را بنا كرده و به جنّ امر فرموده آن را بنا كنند .
پس عفريتهاى جنّى در بناى آن جمع شدند و آن شهر از چشمهء مسى است كه خداى تعالى آن را براى سليمان بن داود عليه السّلام نرم كرد و به من خبر رسيده كه آن شهر در بيابان اندلس است ، به درستى كه در آن گنجهايى است كه سليمان بن داود عليه السّلام آنها را در آنجا پنهان نموده و به تحقيق من مسافرت به سوى آن را اراده كردهام .
داناى خبير به من خبر داد راه مشكل است و مسافت آن ، جز به استعدادى از مركوب و توشهاى بسيار بادورى راه و صعوبت آن طى نمىشود و اينكه احدى در فكر
هامش
( 1 ) . درياچه .
( 2 ) . ر . ك : معجم البلدان ، ج 5 ، ص 82 - 80 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 167 - 163 .
( 4 ) . مقتضب الاثر فى النص على الائم الاثنى عشر ، 45 - 43 .