تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
و فيها كنوز جمّة و عجائب * و للدّهر امر مرّة و تهجّم سيفتح اقفالى و يبدى عجائبى * ولىّ لربّى اخر الدّهر ينجم باكناف بيت اللّه تبدو اموره * و لا بدّ أن يعلوا و يسموا به السّم ثمان و تسع و اثنتان و اربع * و تسعون اخرى من قتيل و ملجم و من بعد هذا كرّ تسعون تسعة * و تلك البرانى تستخرّ و تهدم و تبدى كنوزى كلّها غير انّنى * أرى كلّ هذا أن يفرّقها الدّم رمزت مقالى في ضخور قطعتها * ستبقى و افنى بعدها ثم اعدم
خلاصهء مضامين اين ابيات بلاغت آيات ، اين است : علم من ، بعضى چيزها را كه شدنى است ، دريافت نمود ، من علم به غيب ندارم و خداى تعالى داناتر و اعلم از همه است و محكم نمودم هرچه را كه ارادهء محكم نمودنش را دانستم و پروردگار از همهء اشيا قوىتر و محكم‌تر است ، عزم نمودم منبع رود نيل را بدانم ، نتوانستم و عاجز شدم ، مرد در حال عجز مانند اسبى است كه بر سرش جلو زده باشند ، هشتاد سال جامه‌هاى سياحت را طى نمودم ، درحالىكه دور سرم جماعتى از ارباب عقول و لشكر ، بسيار بودند . همهء بلاد جنّ و انس را گشتم و گرداب ظلمانى و دريا بر من دچار گرديد ، آن‌گاه يقين نمودم كسى از ارباب هيبت و جرأت ، خواه بعد از من و خواه پيش‌تر از من ، نتوانسته از آن‌جا بگذرد ، پس به مملكت خود برگشته ، مجلسى براى لذّت و عيش در مصر برپا كردم ، روزگار گاه شدّت و گاه نعمت دارد . من صاحب همهء هرم‌هايى هستم كه در مصراند و من بنا كنندهء برابى آن‌ها در آن‌جا هستم و در آثارى كه از دست‌هاى من به طريق حكمت جارى شده ، وديعه‌اى گذاشته‌ام ، آن‌ها با طول روزگار مىمانند ، كهنه نمىشوند و خراب نمىگردند ، در آن اهرام خزينه‌هاى بسيار و چيزهاى عجيب هستند ، روزگار گاهى مرد را بر خلايق امير مىكند و گاه طورى مىكند كه ايشان بر او هجوم مىكنند يا آن‌كه روزگار امور عجيب و شدّت‌ها دارد ، به زودى قفل‌هاى خزاين مرا وا مىكند و كارهاى عجيبهء مرا