سفر پرسيد و گفت : همهء احوال تو پيش از اين به من رسيده بود و شيخ محمد به امر من ، تو را به اينجا آورد . بعد از آن در زاويهء مسجد منزل خوبى براى من معيّن نمود و فرمود : هر وقت خلوت و استراحت خواسته باشى ، اينجا منزل تو باشد ، به آن منزل رفتم و تا وقت عصر استراحت نمودم .
گماشتهاى آمد و گفت : از منزل جايى مرو ! سيّد و اصحاب او مىآيند و مىخواهند با تو شام بخورند .
گفتم : سمعا و طاعتا .
سيّد با اصحاب تشريف آوردند و طعام حاضر نمودند .
چون تناول كرديم ، وقت نماز مغرب و عشا شد . برخاستيم ، با سيّد به مسجد رفتيم و نماز را به جماعت ادا كرديم ، بعد از نماز ، سيّد به منزل خود مراجعت نموده ، من نيز به منزل برگشتم و هجده روز در خدمت سيّد توقّف نمودم ، در جمعهء اوّل ، ديدم نماز جمعه را دو ركعت به قصد وجوب ادا نمود ، بعد از نماز به او عرض كردم : ديدم نماز جمعه را به قصد وجوب ادا نموديد ؟
فرمود : بلى ، چون شرايط آن موجود بود .
خلوت كه شد ، عرض كردم : آيا امام حاضر بود ؟
فرمود : نه ، لكن من از جانب آن حضرت نايب خاص هستم .
گفتم : آيا امام را ديدهاى ؟
گفت : نه ، بلكه پدرم صوت امام را مىشنيد و خود آن بزرگوار را نمىديد ، جدّم هم صوت امام را مىشنيد و خود آن بزرگوار را مىديد .
عرض كردم : چگونه است كه يكى آن حضرت را مىبيند و ديگرى نمىبيند و از اين فيض عظيم محروم مىماند ؟
فرمود : خداى تعالى در ميان بندگان خود به هركه مىخواهد فضل خود را عطا مىفرمايد ؛ چنانكه انبيا و اوصيا را اختيار فرمود و ايشان را بر خلق حجّت قرار داد و هرگز روى زمين از حجّت خالى نخواهد بود و براى هر حجّتى سفرايى قرار داد كه
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 513
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥١٣