تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
قصّهء رفتن به كوه را برايش نقل كردم و گفتم يكى از آن دو خادم رفتن مرا به آن‌جا مكروه داشت . شيخ محمد گفت : هيچ‌كس جز سيّد شمس الدين و امثال او مأذون نيست كه به آن مكان برود . بعد از آن از اصل و نسب سيّد شمس الدين از او سؤال كردم ، گفت : او از اولاد امام است ، ميان او و امام پنج پشت است ، او نايب خاصّ امام مىباشد . بعد از آن از سيّد خواهش نمودم قرآن را نزد او قرائت نمايم و بعضى از مسايل مشكل دينى خود را از او سؤال كنم كه مشكلات آن را حلّ نمايد ؛ خواهش مرا قبول نمود و فرمود : به قرائت قرآن ابتدانما ! شروع به قرائت قرآن نمودم ، اختلاف قرائت را بر او عرضه داشتم و قرّائى كه اسامىشان در علم قرائت مذكور است را ذكر كردم . آن‌ها را انكار كرد و گفت : ما آن‌ها را نمىشناسيم . بعد فصلى در كيفيّت نزول قرآن ، جمع و ضبط و قرائت آن بيان فرمود و آن‌كه همهء آن‌ها نزد امير المؤمنين عليه السّلام بود ، و آن‌كه امّت بعد از رسول خدا قرآنى كه نزد امير المؤمنين عليه السّلام بود ، ردّ كردند و آياتى كه نزد بعضى از اصحاب بود ؛ مثل ابو عبيده ، عثمان ، حسّان بن ثابت ، سعيد بن ابى وقاص ، عبد الرحمان ، ابى سعيد خدرى ، معاويه و امثال ايشان كه هريك سوره و آيه‌اى آوردند و آن‌ها را جمع نمودند ، تمام قرآن نزد امير المؤمنين عليه السّلام بود . امّا اين قرآن كه الآن نزد مردم و در ميان ماست ، در صحّتش اين‌كه كلام خداست شكّ و شبهه‌اى نيست و اين حديث را كه نقل كردم ، بدين نهج از صاحب الامر عليه السّلام به من رسيده است . بالجمله روز جمعهء دوّم كه شد ، از نماز فارغ شديم و سيّد در مجلس افادهء خود قرار گرفت ؛ صداهايى از بيرون مسجد بلند شد . از سيّد پرسيدم : اين غوغا چيست ؟ فرمود : هر روز جمعه كه به نيمهء ماه افتد ، امراى لشكر ما سوار شده ، منتظر فرج مىباشند . براى تماشاى ايشان از سيّد اذن گرفتم . مرا مرخّص فرمود ، آمدم ، ناگاه جمع كثيرى را ديدم كه مشغول تسبيح و تهليل مىباشند و از خداوند فرج صاحب الزمان