تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
- عجّل اللّه فرجه - را مسألت مىنمايند . بعد از مراجعت به مسجد رفتم . سيّد فرمود : لشكر را ديدى ؟ عرض كردم : بلى . فرمود : امراى لشكر را شمردى ؟ عرض كردم : نه . فرمود : عدد ايشان سىصد نفر است ؛ سيزده نفر از ايشان باقى مانده تا فرج ولىّ خود را زود گرداند ؛ به درستى كه او ، جواد كريم است . در آن حال از وقت ظهور حضرت سؤال كردم ، فرمود : علم آن نزد خداست لكن براى ظهور آن حضرت ، علاماتى است كه به فرج و ظهور آن بزرگوار دلالت مىنمايد ؛ از جملهء آن‌ها نطق ذوالفقار است كه از غلافش بيرون مىآيد و به زبان عربى فصيح مىگويد : يا ولى اللّه ! به نام خدا برخيز و دشمنان خدا را بكش ! از جملهء آن‌ها سه صدا است . بعد عرض كردم مشايخ ما روايت كرده‌اند هركس بعد از غيبت كبرا ادّعاى ديدن آن حضرت بنمايد ، دروغ گفته ، بنابراين چگونه در ميان شما كسانى هستند كه فيض حضور ساطع النور آن بزرگوار را ادراك مىنمايند ؟ فرمود : اين حديث به جهت دشمنان آن حضرت و بلاد ما ، از دشمنان دور است و قدرت ندارند به اين سرزمين برسند . بعد از سؤال مسايلى چند ، عرض كردم : اى سيّد من ! دوست دارم در همسايگى شما باشم تا وقتى كه خداى تعالى اذن فرج بدهد . فرمود : براى مراجعت تو به سوى وطن ، قبل از اين حكمى به من رسيده و مخالفت از آن ممكن نيست ، زيرا تو صاحب عيالى و مدّتى از ايشان دور افتاده‌اى . عرض كردم : آيا مأذون هستم ؛ آن‌چه را ديده و شنيده‌ام ، نقل نمايم ؟ فرمود : باكى نيست ، براى مؤمنين نقل نما كه سبب اطمينان آن‌ها شود ، مگر فلان چيز و فلان امر كه آن را تعيين نمود . بعد از آن ، از امكان رؤيت جمال مبارك حضرت صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه -