هرگاه وقت نماز در مىآمد و موذّن اذان مىگفت ، همهء مردم از مرد و زن ، در نماز حاضر مىشدند و بعد از وظايف طاعت و عبادت ، به منازل خود مراجعت مىنمودند .
چون اين شهر عديم النظير را ديديم و از سلوك و طرز آن تعجّب نموديم ، به ورود خدمت سلطان مأمور گشتيم . ما را به باغى آراسته درآوردند ، ميان گنبدى از قصب ساخته ، بر دور آن ، انهار عظيمى جارى گشته ، سلطان در آن مكان بر مسند داورى نشسته بود ، جمعى در خدمتش كمر اخلاص و متابعت بر ميان بسته بودند ، موذّن در آن خانه ، اذان و اقامه گفت ، كمتر از يك ساعت ساحت آن بستان وسيع و عرصهء فسيح از مردم آن شهر پر گرديد ، سلطان ، امامت كرده ، مردم به او اقتدا نمودند ، نماز جماعت گزاردند و در افعال و اقوال كمال خضوع و خشوع مرعى داشتند .
بعد از اداى نماز ، سلطان عالى شأن به جانب ما دردمندان التفات نموده ، فرمود :
ايشاناند كه تازه بر ما رسيده ، داخل شهر ما گرديدهاند ؟
گفتيم : بلى ، يابن صاحب الأمر عليه السّلام ! شنيده بوديم مردم آن شهر در حين خطاب و تحيّت به او ، يابن صاحب الأمر عليه السّلام ! مىگويند .
حضرت سلطان ما را دلدارى داده ، ترحيب نمود و از سبّ ورود ما بدان جا استفسار نموده ، گفت : أنتم تجّار أو ضيّاف ؟ ؛ در سلك تجّار انتظام داريد يا داخل ضيافت و مهمانيد ؟
به عرض رسانديم : تاجريم و بر خوان احسان و انعام سلطان ميهمان هستيم .
از مذهب و ملّت ما پرسيده ، فرمود : در ميان شما كداماند كه كمر اسلام بر ميان جان بسته ، اوامر و نواهى ايمان را منقاد گشتهاند ؟ كداماند كه در بيداى ضلالت مانده و به صحراى دلگشاى ايمان و عرفان نرسيدهاند ؟
ما هريك حقيقت را معروض داشته ، بر سراير قلوب يكديگر مطّلع گشتيم ؟ آنگاه فرمود : مسلمانان فرق متكثّر و گروه متشعّباند . شما از كدام طايفهايد ؟
ميان ما شخصى به مقرى نام مشهور بود ؛ او روزبهان بن احمد اهوازى و در مذهب و ملّت ، تابع شافعى بود ؛ تكلّم را آغاز كرد و عقيدهء خود را اظهار نمود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 501
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٠١