گفت : لا ، يابن صاحب الامر !
فرمود : باللّه عليك ما عنى بها الّا اهلها ؛ به خدا سوگند ! مراد حق تعالى ، اصحاب كساست و ارادهء حق تعالى تعلّق گرفته كه خطايا و سيّئات را از ايشان دور دارد تا اذيال عصمت ايشان به گرد عصيان ، آلوده نگردد و از صغيره و كبيره نيز معصوم باشند . پس به فصاحت لسان و طاقت بيان ، حديثى ادا نمود كه ديدهها گريان و سينهها پر از ايمان گرديد .
شافعى برخاسته و گفت : غفرا غفرا يابن صاحب الامر انسب نسبك ؛ نسب عالى خود را بيان فرما و اين سرگشتهء وادى ضلالت را هدايت نما !
سلطان به زبان حقايق ، گفت : « أنا طاهر بن محمّد بن الحسن بن علىّ بن محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ الّذى انزل اللّه فيه
وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ
« 1 » ؛ و اللّه كه مراد ربّ العالمين از كلمهء تامّهء امام مبين ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است و امام المتّقين و سيّد الوصيّين و قاد الغرّ المحجلّين ، على بن ابى طالب ، خليفهء بلا فصل خاتم النبيّين صلّى اللّه عليه و إله است و هيچ كس را نرسد كه بعد از حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و إله ، به غير شاه ولايت و ماه خطّهء هدايت ارتكاب امر خلافت نمايد و در شأن ما كريمهء ذريّه بعضها من بعض فرستاده و ما را به اين مراتب عاليه اختصاص داده . سپس فرمود : يا شافعى ! نحن ذرّيّة الرّسول ، نحن اولوا الأمر .
روزبهان چون سخنان هدايت بيان شاهزادهء عالميان را استماع نمود ، به سبب تحمّل نور معرفت و ايمان بىهوش گرديد و چون به هوش باز آمد ، به توفيق هدايت ربّانى ايمان آورد و گفت : الحمد للّه الّذى محسنى بالاسلام و الأيمان و نقلّنى من التّقليد إلى اليقين ؛ خداوندى را حمد مىكنم كه دولت عرفان نصيب من نمود ، خلعت ايمان به من پوشانيد و از ظلمتكدهء تقليد به فضاى فرحفزاى نور ايمان رساند .
آن سرور دين و مركز دايرهء يقين امر فرمود تا ما را به دار الضيافه برده ، ضيافت
هامش
( 1 ) . سوره يس ، آيه 12 .