تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ
« 1 » ؛ آيه و نشانه‌اى دربارهء او بود و كلمهء
وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ
« 2 » ؛ از فسحت « 3 » ساحت او كتابتى ، نسيمش غم‌زدا و روح‌افزا ، هوايش فرح‌بخش و دلگشا و لب‌لذيذش بىغش و صافى و حيات‌بخش ؛ چون آب زندگانى است .
چشم فلك نديد و نه گوش ملك شنيد * زين خوب‌تر بلاد و پسنديده‌تر مقرّ
اين شهر دلگشا بر دريا مشرّف بود و مبناى آن بر كوهى سفيد چون نقرهء بيضا ، حصارى از جانب برّ و بحر ، آن شهر را احاطه نموده ، ميان شهر ، انهار كثيره پاكيزه‌اى جارى گشته و فواضل سياه منازل و اسواق به دريا ريخته ، ابتداى انهار كثيره تا انتهاى آن يك فرسخ و نيم و در طعم و لذّت چون كوثر و تسنيم و در تحت آن كوه ، باغ‌ها و بساتين بسيار و مزارع و اشجار بىشمار با ميوه‌هاى لطيف خوشگوار و ميان باغات و بساتين گرگ‌ها و گوسفندان مىگشتند ، باهم الفت گرفته ، نمىرميدند و اگر شخصى حيوانى را به زراعت كسى سر مىداد ، كناره گرفته ، يك برگ از آن نمىخورد و سباع و هوام ميان آن شهر جاى كرده ، ضرر ايشان به كسى نمىرسيد . چون از آن شهر گذشته ، به مدينهء مبارك زاهره رسيديم ، شهر عظيمى ديديم ، در وسعت و فراخى چون جنّت نعيم ، مشتمل بر اسواق كثيره و امتعهء غير متناهيه ، اسباب عيش و فراغت در آن آماده و خلايق برّ و بحر در آن مىآمدند و مىرفتند ؛ مردم آن از روى قواعد و آداب ، بهترين خلايق روى زمين و در امانت و ديانت و راستى ، بىقرين بودند . اگر كسى در بازار متاعى مىخريد يا مزرعى ابتياع مىنمود ، بايع متعرّض دادن آن نمىشد و به مشترى امر مىنمود : يا هذا زن لنفسك ، بايد حقّ را برداشته ، موقوف به من ندارى ، جميع معاملات ايشان چنين بود ، ميان ايشان كلام لغو و بيهوده‌اى نبود و از غيبت ، سفاهت ، كذب و نميمه متحرّز بودند .
هامش
( 1 ) . سوره حجر ، آيه 46 . ( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 133 . ( 3 ) . پهناى ، وسعت .