تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
امّا تفضيلا ؛ پس جواب استدلال به توقيع شريف كه در اين خصوص ، آن عمدهء دليل سياق است ، اين است كه آن به قرينهء وقوع آن ، در منع از تعيين وصىّ و قائم مقام آن است كه مراد از دعواى مشاهده ، در خصوص سفارت و وكالت باشد ؛ يعنى زود باشد كه بعض شيعيان من از جانب من ادّعاى وكالت كنند و بگويند ما او را مشاهده مىكنيم و امر و نهىاش را مىشنويم ؛ چنان‌كه نوّاب سابقين بودند . مؤيّد اين كلام ، آن است كه مىفرمايد : مدّعى مشاهده ، كذّاب و افتراگو باشد ، زيرا اگرچه بر دعواى مشاهده بدون دعواى وكالت صدق كند ، افترا صدق نكند ، چرا كه افترا آن باشد كه كارى را مثل استنابه و توكيل و نحو آن ، به كسى نسبت بدهى كه نكرده باشد . و بالجمله ، مراد از اين توقيع ، دعوى مشاهده در امر سفارت باشد ، چنان‌كه جمعى بعد از وفات سمّرى بر وجه كذب و افترا مدّعى بابيّت و سفارت شدند . ان شاء اللّه تعالى حالات ايشان خواهد آمد . علّامه مجلسى رحمه اللّه نيز بعد از ذكر اين توقيع ، به اين وجه تصريح كرده ، مىگويد : اين خبر با اخبار رؤيت منافات ندارد . امّا اخبار ديگر ، مراد به آن‌ها غيبت و استتار از غالب مردم نه همهء ايشان مىباشد ؛ همان‌طور كه به ملايكه و جنّ غايب از انظار گويند ؛ با آن‌كه بعضى از انبيا ، بعضى از ملايكه را ديده‌اند و بعضى از مردم برخى از جنّ را ديده و مىبينند . همچنين خضر را غايب گويند و ديده شده ، به علاوه ظاهر اين اخبار آن است كه ديده نمىشود با آن‌كه اخبار بسيارى بر اين دلالت دارد كه مىبينند ولى نمىشناسند ؛ مثل خبر سدير صيرفى از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : برادران يوسف با آن‌كه عقلا و اسباط و اولاد انبيا بودند ، بر يوسف وارد شدند ، با او مكالمه و مراوده و معامله كردند ولى او را نشناختند ، تا آن‌كه خود را به آن‌ها شناسانيد ، آن وقت او را شناختند ، پس اين امّت چرا انكار مىكنند كه خدا اراده كند ، زمانى حجّت خود را از ايشان مستور كند . يوسف ، سلطان مصر بود و ميان او و پدرش هجده منزل مسافت بود ؛ اگر خدا