مىخواست مكان او را بنمايد ، مىتوانست ، اين امّت چرا انكار مىكنند كه خدا با حجّت خود ، همان كند كه با يوسف كرد ، به اينكه حقّ امام مظلوم شما را غصب كنند ، ميان مردم تردّد كند ، در بازارهاى ايشان راه رود و بر فرشهايشان پا گذارند ولى او را نشناسند تا وقتى كه خدا اذن دهد خود را بشناساند ؛ چنانكه به يوسف اذن داد . مصداق اين مطلب اخبارى است كه دلالت مىكند بر اينكه احدى از شيعيان آن حضرت نباشد ، مگر آنكه او را ديدهاند ، لكن نشناختهاند ، يا ببينند ولى نشناسند .
مؤيّد اين ، آن است كه سيّد متّقى حاج ميرزا محمد رازى مجاور نجف كه ان شاء اللّه تعالى ذكر او در عداد اشخاصى كه آن حضرت را ديدهاند ، بيايد ؛ مذكور نمود : آن حضرت را در خواب ديد كه به او فرمود : من به ديدن تو آمدم ، وقتى از مشهد رضا عليه السّلام به آن بالاخانه مراجعت كرده بودى ، لكن مرا نشناختى .
به علاوه ظاهر اين روايات ، با اخبار صريحهاى از جماعت بسيار از ثقات اصحاب و غيرهم معارضه نمىكند ؛ چنانكه ان شاء اللّه بعد از اين مذكور شود كه خدمت آن حضرت فايز گشتهاند ، خواه آنكه در وقت ملاقات او را شناخته باشند يا بعد از مفارقت از قراين دانستهاند او بوده و اين جماعت از حدّ تواتر افزوناند .
پس لاعلاج بايد از ظواهر اين اخبار - اگر آنها را در ظاهر عموم بدانيم - دست برداريم ؛ چه جاى آنكه ظاهر نباشد ؛ چنانكه از تلامذهء سيّد بحر العلوم رحمه اللّه كه ذكر او در عداد اشخاصى كه آن حضرت را ديدهاند ، ان شاء اللّه مذكور خواهد گرديد . نقل كرده : پهلوى سيّد نشسته بودم ، سيّد قليانى نعل جيرى در دست داشت و مىكشيد . يكى از حضّار از او پرسيد : آيا در اين اعصار رؤيت حضرت حجّت ممكن است ؟
سيّد سر برداشت و فرمود : ظاهر بعض اخبار آن است كه مدّعى مشاهده ، كاذب است . بعد آن سر به زير انداخت و آهسته فرمود : كيف و قد ضمّنى الى صدره ؛ چگونه نتوان او را ديد ، حال آنكه مرا به سينهء خود چسباند .
بالجمله با تواتر اخبار ثقات مقرون به معجزات ، كرامات و خوارق عادات ، شبهه در امكان رؤيت ، بلكه در وقوع آن ، بىموقع مىباشد ، انتهى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 833
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨٣٣