حضرت و در متابعت از او و از پروردگار عالميان .
در جايى فرموده : اگر موافقت توفيق تو را براى كشف نمودن اسرار ادراك كردم ؛ براى تو خبرى از مهدى - صلوات اللّه عليه - را مىشناسانم كه بر تو مشتبه نشود و به وسيلهء اين ، از دليلهاى عقلى و روايات مستغنى شوى .
به درستى كه آن جناب - صلى اللّه عليه - بر نحو تحقيق زنده و موجود و از كشف امر خود معذور است تا آنكه تدبير خداوند رحيم شفيق او را اذن دهد ؛ چنانكه عادت بسيارى از انبيا و اوصيا بر اين جارى شده بود .
پس اين را به نحو يقين بدان و آن را عقيده و دين خود بگردان ! به درستى كه پدر تو آن جناب را واضحتر و روشنتر از شناختن ضياى خورشيد آسمان شناخته و در جايى بعد از اينكه كيفيّت عرض حاجات به آن جناب را به فرزندش تعليم مىدهد ، فرمود :
براى او ذكر كن كه پدرت براى تو ذكر كرده ، تو را به آن جناب وصيّت كرده و تو را به اذن خداوند - جلّ جلاله - بندهء او گردانده و اينكه من تو را به آن جناب معلّق نمودم .
به درستى كه جواب آن جناب - صلوات اللّه عليه - براى تو خواهد آمد و از چيزهايى كه به تو مىگويم ، اى فرزندم محمد ! خداوند - جلّ جلاله - عقل و قلب تو را از تصديق اهل صدق و توفيق در معرفت حق ، پر نمايد ، اينكه خداوند - جلّ جلاله - جواب مولاى ما مهدى - صلوات اللّه عليه - را بر تو بشناساند برحسب قدرت و رحمت او است .
از آن جمله است ، آنچه محمد بن يعقوب كلينى در كتاب رسايل از شخصى روايت نموده كه گفت : به سوى ابى الحسن عليه السّلام نوشتم : شخصى دوست دارد با امام خود راز گويد ، آنچه را كه دوست دارد با پروردگار خود گويد .
گفت : آنگاه نوشت : اگر براى تو حاجتى باشد ، لبهاى خود را حركت ده ، به درستى كه جواب آن به تو مىرسد . « 1 »
هامش
( 1 ) . كشف المهجه لثمرة المهجة ، ص 154 - 153 .