تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
مىشود تا آن‌كه به سطح اطاق رسيد ، ديدم هيكلى عجيب و هيولايى غريب است و من از ديدنش به وحشت افتادم . به آواز فصيح و با تندى و خشونت به من گفت : تو به واسطهء تعليم آية الكرسى محبوبهء مرا از من جدا كردى ، بالاخره تو را خواهم كشت . من شروع به قرائت آية الكرسى نمودم ، آن هيكل عجيب كم‌كم كوچك شد تا به صورت اوّليه شده ، ناپديد گرديد ، چندين مرتبه به همين كيفيّت به سر وقت من آمده ، قصد قتل من نمود و من به قرائت آية الكرسى از شرّ او نجات يافتم ، تا آن‌كه روزى به جهت تفرّج از شهر بيرون رفتم ، نزديك آن شهر جنگلى بود . چون به نزديكى آن جنگل رسيدم ، ناگاه اژدهاى عظيم الجثّه‌اى از ميان درختان بيرون آمده ، فرياد زد : من همان جنّى هستم ، الآن تو را هلاك مىكنم تا ببينم كيست كه تو را از چنگ من خلاصى دهد ؟ اين كلام را شنيدم ، فى الفور ملهم شده ، به فريادرس بيچارگان و نجات‌دهنده درماندگان ، حضرت صاحب العصر و الزمان - عجّل اللّه فرجه - متوسّل شده ، به او گفتم : حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - را نجات خواهد داد . تا اين حرف را گفتم ، جوان سيّدى را مقابل خود ديدم كه عمّامهء سبز مولوى مانند ، در سر و طبرزينى در دست داشت . آن آقا طبرزين خود را به من داده ، فرمود : اين اژدها را بكش ! عرض كردم سيّدى ! من از خوف و دهشت ، رمقى در اعضاى خود نمىيابم ، چه رسد كه بتوانم طبرزين به كار برم . خود آن جناب ، نزديك رفته ، به ضرب طبرزين ، سر آن نابكار را در هم كوبيد ، به درك فرستاد و فرمود : برو كه از شرّ او خلاص شدى ! از ايشان سؤال كردم : شما كيستيد ؟ فرمود : تو ، كه را خواندى و به چه كسى متوسّل شدى ؟ عرض كردم : به امام عصر - عجّل اللّه فرجه - متوسّل شدم . فرمود : من حجّت وقت و امام زمانم و از نظرم غايب شد . پس خداوند متعال را بر اين نعمت عظمى بسيار شكر نمودم .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 818 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي